بر تقدم اراده خداوند بر اراده انسان دارند و این که خداست که همه چیز را تعیین می کند، از سویی دیگر، استفاده از این دو فعل مضارع، دلالت بر ناتوانی و عجز همیشگی انسان در مقابل خدا دارد. بنابر این مشاهده می شود که تغییر صیغه افعال، اندیشه امام (ع) را آشکار می نماید.
2- «کَمَا نَصَبَ لِأَمْرِکَ نَفْسَهُ‏، وَ عَرّضَ فِیکَ لِلْمَکْرُوهِ بَدَنَهُ‏، وَ کَاشَفَ فِی الدّعَاءِ إِلَیْکَ حَامّتَهُ‏، وَ حَارَبَ فِی رِضَاکَ أُسْرَتَهُ‏، وَ قَطَعَ فِی إِحْیَاءِ دِینِکَ رَحِمَهُ، وَ أَقْصَى الْأَدْنَیْنَ عَلَى جُحُودِهِمْ‏، وَ قَرّبَ الْأَقْصَیْنَ عَلَى اسْتِجَابَتِهِمْ لَکَ وَ وَالَى فِیکَ الْأَبْعَدِینَ‏، وَ عَادَى فِیکَ الْأَقْرَبِینَ‏، و أَدْأَبَ نَفْسَهُ فِی تَبْلِیغِ رِسَالَتِکَ‏، وَأَتْعَبَهَا بِالدّعَاءِ إِلَى مِلّتِکَ وَ شَغَلَهَا بِالنّصْحِ لِأَهْلِ دَعْوَتِکَ‏، وَ هَاجَرَ إِلَى بِلَادِ الْغُربَهِ، وَ مَحَلّ النّأْیِ عَنْ مَوْطِنِ رَحْلِهِ، وَ مَوْضِعِ رِجْلِهِ، وَ مَسْقَطِ رَأْسِهِ، وَ مَأْنَسِ نَفْسِهِ، إِرَادَهً مِنْهُ لِإِعْزَازِ دِینِکَ، وَ اسْتِنْصَاراً عَلَى أَهْلِ الْکُفْرِ بِکَ، حَتّى اسْتَتَبّ لَهُ مَا حَاوَلَ فِی أَعْدَائِکَ‏، وَ اسْتَتَمّ لَهُ مَا دَبّرَ فِی أَوْلِیَائِکَ، فَنَهَدَ إِلَیْهِمْ مُسْتَفْتِحاً بِعَوْنِکَ، وَ مُتَقَوّیاً عَلَى ضَعْفِهِ بِنَصْرِکَ‏، فَغَزَاهُمْ فِی عُقْرِ دِیَارِهِمْ، وَ هَجَمَ عَلَیْهِمْ فِی بُحْبُوحَهِ قَرَارِهِمْ‏، حَتّى ظَهَرَ أَمْرُکَ، وَ عَلَتْ کَلِمَتُکَ، وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ، اللّهُمّ فَارْفَعْهُ بِمَا کَدَحَ فِیکَ إِلَى الدّرَجَهِ الْعُلْیَا مِنْ جَنّتِکَ‏، حَتّى لَا یُسَاوَى فِی مَنْزِلَهٍ، وَ لَا یُکَافَأَ فِی مَرْتَبَهٍ، وَ لَا یُوَازِیَهُ لَدَیْکَ مَلَکٌ مُقَرّبٌ، وَ لَا نَبِیّ‏ٌ مُرْسَلٌ. (دعاء دوم). «همچنان که او براى اجراى فرمان تو جان خویش را به مشقت انداخت، و در راه تو بدن خود را آماج تیرهاى آزار ساخت، و در دعوت به سوى تو با خویشان خود در افتاد و براى خشنودى تو با قبیله خود کارزار نمود و در راه احیاى دین تو رشته خویشاوندى خود را بگسیخت و نزدیک ترین بستگانش رابه علت اصرار بر انکار تو از خویش دور کرد و دور ترین مردم را به جهت پذیرفتن دین تو به خود نزدیک ساخت، و براى تو با دور- ترین مردم دوستى گزید و با نزدیک ترین آن ها دشمنى ورزید، و جان خود را در رساندن پیام تو فرو خست و به سبب دعوت به شریعت تو به رنج افکند و به نصیحتِ پذیرندگان دعوتت مشغول داشت و به سرزمین غربت و محل دورى از جایگاه اهل و عشیرت و منشأ و مولد و آرامگاه جانش هجرت کرد، به قصد آن که دین تو را عزیز سازد و بر کافرانِ به تو غلبه کند تا تصمیمش درباره دشمنان تو راست و استوار آمد، و تدبیرش درباره دوستانت به کمال پیوست، پس در حالى که از تو یارى مى‏جست و در ناتوانى از تو نیرو مى‏گرفت؛ به جنگ دشمنان برخاست تا به کنج خانه ‏هاشان لشگر کشید، و در میان آرامگاهشان بر ایشان هجوم برد، تا فرمان تو آشکار و کلمه‏ات بلند گردید؛ اگر چه مشرکین کراهت مى‏داشتند. خدایا پس به سبب زحمتى که براى تو کشیده؛ او را به بالاترین درجات بهشت برآورد، تا کسى در منزلت با او برابر نباشد و در مرتبت با او همسر نگردد و هیچ فرشته مقرب و پیغمبر مرسل نزد تو با او به موازات بر نیاید».
در این قسمت از دعا، امام (ع) ابتدا به کار های رسول خدا (ص)، در مسیر انجام رسالت و سختی هایی که متحمل شدند با صیغه ماضی، می پردازد. «از ابی عبد الله (ع) نقل است که خداوند هیچ کدام از بندگانش –قبل و بعد از پیامبر-را مانند رسولش محمد (ص)، مکلف نکرده است؛ و از مشقات مسیر رسالتش می فرمایند که در کتب سیره به آن اشاره شده است» (مدنی شیرازی، 1381، ج1: 112). و سپس با عدول از ماضی به صیغه امر که در اصل دعا و درخواست از پروردگار است؛ از او طلب درجات بالا برای پیامبر می کنند و باز با عدول از صیغه امر به مضارع می- خواهند، کسی هرگز با پیامبر (ص) برابر نباشد و استمرار این قضیه را با استفاده از فعل مضارع، که دلالت بر استقبال و استمرار عزت نبی اکرم (ص) می کند، انجام داده اند. به عبارت دیگر، عدول از ماضی که جمله خبریه است به امر (دعا)، یعنی تأکید بر خواسته و مطلوب دارند.
3-«اللّهُمّ وَ صَلّ عَلَى التّابِعِینَ مِنْ یَوْمِنَا هَذَا إِلَى یَوْمِ الدّینِ وَ عَلَى أَزْوَاجِهِمْ وَ عَلَى ذُرّیّاتِهِمْ وَ عَلَى مَنْ أَطَاعَکَ مِنْهُمْ. صَلَاهً تَعْصِمُهُمْ بِهَا مِنْ مَعْصِیَتِکَ، وَ تَفْسَحُ لَهُمْ فِی رِیَاضِ جَنّتِکَ، وَ تَمْنَعُهُمْ بِهَا مِنْ کَیْدِ الشّیْطَانِ، وَ تُعِینُهُمْ بِهَا عَلَى مَا اسْتَعَانُوکَ عَلَیْهِ مِنْ بِرٍّ، وَ تَقِیهِمْ طَوَارِقَ اللّیْلِ وَ النّهَارِ إِلّا طَارِقاً یَطْرُقُ بِخَیْرٍ. وَ تَبْعَثُهُمْ بِهَا عَلَى اعْتِقَادِ حُسْنِ الرّجَاءِ لَکَ، وَ الطّمَعِ فِیمَا عِنْدَکَ وَ تَرْکِ التّهَمَهِ فِیمَا تَحْوِیهِ أَیْدِی الْعِبَادِ» (دعای چهارم). «خدایا از امروز تا روز جزا بر تابعین صحابه و بر همسران و اولادشان و بر هر کدامشان که تو را اطاعت کرده‏اند، رحمت فرست، چنان رحمتى که به وسیله آن ایشان را از نافرمانى خود نگاه دارى، و در باغ هاى بهشت در وسعت و رفاه قرار دهى، و آنان را به یمن آن، از مکر شیطان باز دارى، و در هر کار خیر که از تو مدد خواهند اعانت کنى
، و از حوادث شب و روز، مگر پیش آمدى که مژده خیر دهد، نگاه دارى. و به نیروى آن، ایشان را بر عقیده حسن رجاء به تو، و بر طمع در آن چه نزد تو است و بر متهم نساختن تو به بى عدالتى در آن چه در دست بندگان است، بر انگیزى».
در این جملات از صیغه امر «صلّ» به صیغه مضارع عدول نموده اند یعنی ابتدا از خداوند به صیغه امر که به معنی دعاست، طلب فرستادن صلوات نموده، سپس با آوردن فعل های مضارعی که همگی در نحو زبان عربی صفت برای کلمه نکره «صَلَاهً» محسوب می شوند، خواستار استمرار و تجدد این سلام ها شده اند. باز هم، نگرش امام (ع) را در این عدول، و تغییر صیغه ها می توان مشاهده نمود.
4-«وَ یَا مَنْ تَصْغُرُ عِنْدَ خَطَرِهِ الْأَخْطَارُ، صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ کَرّمْنَا عَلَیْکَ. وَ یَا مَنْ تَظْهَرُ عِنْدَهُ بَوَاطِنُ الْأَخْبَارِ، صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تَفْضَحْنَا لَدَیْکَ (دعای پنجم). «و اى کسى که در برابر قدر و منزلتت قدرها و منزلت ها خوار و بى‏مقدار است، بر محمد و آلش رحمت فرست و ما را نزد خود گرامى دار. و اى کسى که اسرار اخبار در نظرت آشکار است، بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را نزد خود رسوا مساز».
در این جا از دو فعل مضارع، به دو فعل امر (دعا)، عدول نموده و باز خواسته اند، استمرار قدرت و منزلت پروردگار را با صیغه مضارع اثبات کنند. سپس از خداوند طلب درود بر پیامبر (ص) و خاندانش را دارند، و بعد از این سلام و درود، طبق معمول، در نهایت خواسته خویش را طلب می کنند. بدین معنی که قبل از هر خواسته سلام و درود بر پیامبر و خاندانش می فرستند. این بند رویکرد امام (ع) را در دعا نمودن آشکار کرده و نشان می دهد که در آغاز هر دعا، صلوات بر محمد و آل محمد، موجب استجابت دعا می شود.
5-«یَا مَنْ تُحَلّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ، وَ یَا مَنْ یَفْثَأُ بِهِ حَدّ الشّدَائِدِ، وَ یَا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ. ذَلّتْ لِقُدْرَتِکَ الصّعَابُ، وَ تَسَبّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبَابُ، وَ جَرَى بِقُدرَتِکَ الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِکَ الْأَشْیَاءُ» (دعای هفتم). «اى کسى که گره هاى سختی ها به وسیله تو گشوده مى‏شود، و اى کسى که تندى شدائد به تو مى‏شکند، و اى کسى که بیرون شدن از تنگى به راحتى فرج از تو طلبیده مى‏شود. دشواری ها به قدرت تو هموار شده و سلسله اسباب به لطف تو بر قرار گشته، و قضا به قدرت تو جریان یافته و اشیاء بر وفق اراده تو روان شده‏اند».
در این دو بند از صیغه مضارع به ماضی عدول نموده اند. به وسیله سه فعل مضارعی که زیر آن ها خط کشیده شده، دوام و استمرارِ باز شدن گره ها توسط خداوند را اثبات، سپس با صیغه ماضی بر تحقق حتمی اراده خداوند اصرار دارند. این بند، نشان از نگرش امام و معصومین علیهم السلام در اصرار بر دعا دارد، بدین معنا که اصرار در دعا و نا امید نشدن از رحمت الهی، موجب برآورده شدنش می شود. «از امام صادق (ع) روایت شده که می فرمایند: «همانا چون بنده دعا کند، خدای تبارک و تعالی در کار حاجت اوست، مادامی که آن بنده شتاب نکند» (کلینی رازی، بی تا، ج4: 223).
6-«اللّهُمّ إِنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنّا فَبِفَضْلِکَ، وَ إِنْ تَشَأْ تُعَذّبْنَا فَبِعَدْلِکَ‏، فَسَهّلْ لَنَا عَفْوَکَ بِمَنّکَ، وَ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِکَ بِتَجَاوُزِکَ، فَإِنّهُ لَا طَاقَهَ لَنَا بِعَدْلِکَ، وَ لَا نَجَاهَ لِأَحَدٍ مِنّا دُونَ عَفْوِکَ‏» (دعای دهم). «خدایا اگر خواهى که از ما در گذرى، پس به سبب تفضل تو است و اگر خواهى که ما را عذاب کنى پس به موجب عدل تو است، پس به آئین انعام خود عفو خویش را بى‏دریغ بما ارزانى دار، و به سنت گذشت خود ما را از عذاب خویش ایمن ساز. زیرا که ما تاب تحمل عدل تو را نداریم، و بى‏مدد عفوت براى احدى از ما نجاتى نیست».
در این بند، دوباره از مضارع به امر عدول نموده و با صیغه مضارع مجزوم – اگر بخواهی- امید دارد که پروردگار بخواهد و بعد با صیغه امر از خداوند می خواهد او را مورد عفو خویش قرار دهد. در واقع می توانست از ابتدا با صیغه امر از پروردگار طلب عفو نماید، ولی ابتدا فعل مضارع مجزوم به کار می برد تا به شیوه ای دیگر -یعنی این که خداوند با فضلش با ایشان برخورد کند نه با عدالتش- از خداوند طلب عفو کنند.
7-«اللّهُمّ إِلَى مَغْفِرَتِکَ وَفَدْتُ، وَ إِلَى عَفْوِکَ قَصَدْتُ، وَ إِلَى تَجَاوُزِکَ اشْتَقْتُ، وَ بِفَضْلِکَ وَثِقْتُ، وَ لَیْسَ عِنْدِی مَا یُوجِبُ لِی مَغْفِرَتَکَ، وَ لَا فِی عَمَلِی مَا أَسْتَحِقّ بِهِ عَفْوَکَ، وَ مَا لِی بَعْدَ أَنْ حَکَمْتُ عَلَى نَفْسِی إِلّا فَضْلُکَ، فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ تَفَضّلْ عَلَیّ» (دعای بیستم). «خدایا به سوى آمرزش تو کوچ کرده‏ام و به سوى عفو تو آهنگ نموده‏ام و به گذشت تو مشتاق شده‏ام و به فضل تو اعتماد کرده‏ام. در صورتى که موجبات مغفرت تو نزد من نیست و چیزى که به وسیله آن سزاوار عفو تو گردم در کردار من نیست. و پس از این حکم، که من خود درباره خویش راندم جز فضل و احسان تو، سرمایه امیدى ندارم. پس بر محمد و آلش رحمت فرست و بر من تفضل فرماى».
در این بند پیوسته، از فعل ماضی به مضارع و سپس به امر عدول کرده اند. با صیغه ماضی می- خواهند تحقق امر رفتن به سمت پروردگار را اثبات کنند و با دو فعل مضارع به کار برده شده می- خواهند استمرار این قضیه که همیشه ما انسان ها استحقاق مغفرت خداوند را نداریم و خداست که با رحمت خویش
از ما می گذرد، را ثابت کنند و دوباره به ماضی عدول کرده تا قطعیت حرف خویش را اثبات کنند، سپس به صیغه امر عدول نموده تا با این مقدمه پر معنا که از چیدن افعال به زمان های مختلف حاصل شده، از خداوند طلب فرستادن درود بر رسول خدا (ص) کنند.
فرا هنجاری در صیغه افعال، یک ویژگی سبکی برای این دعا هاست. این ویژگی ارتباط تنگاتنگی با نگرش امام (ع) در این دعا ها دارد، یعنی امام (ع) از کاربرد این افعال به صیغه ها و زمان های مختلف در کنار هم – چیدمان مخصوص- مقصودی را دنبال کرده اند، که در هر نمونه، در بالا، بحث شده است.
1-2 فرا هنجاری در ترکیبات اضافی:
«اضافه نسبتی است که بین دو اسم واقع می شود، اسم اولی مضاف و دومی مضاف إلیه نامیده می شود» (عکاشه، 2003: 187). ترکیبات اضافی نیز در لایه نحوی مورد بررسی واقع می- گردد و از خلال این کاوش به ترکیباتی برخورد می شود که با ایجاد معانی جالب و بدیع سبک ترکیبی را متمایز کرده اند؛ و یا فراتر از هنجار شده اند:
«راغب اصفهانی گفته است، کلمه «مله» به معنای دین است و فقط به

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه درموردتوزیع فراوانی، درصد تجمعی، رشته تحصیلی
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید