شناسی کرد، مثلاً کاربرد قید های شدید، سبک را به جانب اغراق و مبالغه سوق می دهد و نشان دهنده موضع گیری عاطفی درباره موضوع است» (همان:280و290). در زبان عربی، تمییز، حال، مفعول مطلق و مفعول لأجله، به نوعی، قید به حساب می آیند. کلماتی که زیر آن ها خط کشیده شده تمییز هستند:
1-«فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بِی یَا رَبّ ذَرْعاً، وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَیّ هَمّاً» (دعای هفتم). «زیرا که من اى پروردگار به علت آن چه برسرم آمده بى تاب و توان شده‏ام و قلبم از تحمل آن چه بر من رخ داده لبریز از غم شده است». ذرعا و هما تمیز هستند، و ترکیب نحویِ «ضاق ذرعاً» دلالت بر شدتِ غم و اندوه، در مصیبتی که به انسان رسیده می کند. از سویی دیگر، کلمه «هماً» که به معنای غم است، تمییز واقع شده تا تأکید بر این احساس شدید تر شود.
2-«بَلْ أَنَا، یَا إِلَهِی، أَکْثَرُ ذُنُوباً، وَ أَقْبَحُ آثَاراً، وَ أَشْنَعُ أَفْعَالًا، وَ أَشَدّ فِی الْبَاطِلِ تَهَوّراً، وَ أَضْعَفُ عِنْدَ طَاعَتِکَ تَیَقّظاً، وَ أَقَلّ لِوَعِیدِکَ انْتِبَاهاً وَ ارْتِقَاباً مِنْ أَنْ أُحْصِیَ لَکَ عُیُوبِی، أَوْ أَقْدِرَ عَلَى ذِکْرِ ذُنُوبِی» (دعای شانزدهم). «بلکه من اى معبود من گناهم بیشتر، و آثارم زشت‏تر، و کردارم بدتر، و تهورم در باطل سخت‏تر، و تنبهم در مقام اطاعت تو ضعیف‏تر و آگاهى و مراقبتم نسبت به تهدید تو کمتر از آن است که عیوب خود را براى تو بشمارم یا بر یاد کردن گناهانم قادر باشم». در این جمله، برای مواخذه و سرزنش خود، در برابر پروردگار و همچنین برای استرحام از او، تمییز های مذکور را به کار برده اند. بنابر این، تمییز های به کار برده شده، نگرشِ تأکیدی در مورد کرم و بردباری خداوند، غم و اندوه، و همچنین نگرشِ استرحام و استعطاف را که مناسب با حال و هوای دعاست، منعکس کرده اند.
کلماتی که زیر آن ها خط کشیده شده حال هستند. این قیود –حال- حالت و چگونگی صاحب حال خود را بیان می کنند:
1-«فَنَهَدَ إِلَیْهِمْ مُسْتَفْتِحاً بِعَوْنِکَ، وَ مُتَقَوّیاً عَلَى ضَعْفِهِ بِنَصْرِکَ‏» (دعای دوم). «پس در حالى که از تو یارى مى‏جست و در ناتوانى از تو نیرو مى‏گرفت؛ به جنگ دشمنان برخاست تا به کنج خانه‏ هاشان لشگر کشید». این جمله نگرش توکل بر خدای عزوجل را نشان می دهد، یعنی زمانی که پیامبر (ص) مبعوث شدند و یاران ایشان معدود و انگشت شمار بودند با این حال، با تمام وجود، از خدا در مسیر انجام رسالتشان، یاری جستند.
2-«فخلق لهم النهار مبصراً لتبتغوا فیه من فضله…» (دعای ششم). «و روز را برای آنان پدید آورد تا در روشنایی اش فضل و بخشش او را جستجو کنند…».
مبصراً در جمله بالا حال است و قید به حساب می آید، زیرا معنایی را به جمله افزوده است. باز هم، نگرش توکل، مشاهده می شود، و تأکید بر این نکته دارد که خداوند روز را روشن آفریده و دلیل روشنایی اش کسب روزی حلال، با توکل بر او، برای ما بندگان می باشد.
همین طور مفعول مطلق در جملات زیر، قیدی است که ایجاد تأکید کرده است:
1-«ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِدَاعاً، وَ اخْتَرَعَهُمْ عَلَى مَشِیّتِهِ اخْتِرَاعاً» (دعای اول). «آفریدگان را به قدرت خود پدیده آورده، و ایشان را بر وفق خواست خود اختراع فرموده».
2-«وَ صَلّ عَلَیْهِمْ صَلَاهً تَزِیدُهُمْ کَرَامَهً عَلَى کَرَامَتِهِمْ وَ طَهَارَهً عَلَى طَهَارَتِهِمْ» (دعای سوم). «و رحمت فرست بر ایشان که کرامتى بر کرامت و پاکیزگى بر پاکیزگیشان بیفزاید».
3-« و احفظنا من بین أیدینا….حفظاً عاصماً من معصیتک» (دعای ششم). «ما را از پیش رو و پشت سر …نگهبان باش، آن گونه که از گناه در امان مانیم».
حفظاً در این جمله مفعول مطلق است برای تقویت عامل (مدنی شیرازی، 1381، ج1: 230). همان گونه که مشاهده می شود، امام (ع)، از مفعول مطلق تأکیدی، استفاده کرده اند و علت این امر تأکید بر معنای خالق بودن خداوند، درود بر حاملان عرش و هر فرشته مقرب– در دعای سوم- و تأکید بر حافظ بودن خداوند، می باشد. همان گونه که در قرآن آمده است:{فالله خیرٌ حافظاً و هو أرحم الراحمین} (یوسف:64).
4-«فَإِلَى مَنْ حِینَئِذٍ مُنْقَلَبُنَا عَنْکَ، وَ إِلَى أَیْنَ مَذْهَبُنَا عَنْ بَابِکَ، سُبْحَانَکَ نَحْنُ الْمُضْطَرّونَ الّذِینَ أَوْجَبْتَ إِجَابَتَهُمْ، وَ أَهْلُ السّوءِ الّذِینَ وَعَدْتَ الْکَشْفَ عَنْهُمْ‏» (دعای دهم). «پس در این صورت بازگشت ما از طرف تو به سوى که خواهد بود؟ و از در خانه تو به کجا خواهیم رفت؟ منزهى تو اى خدا، از آنکه ما را از درگاه خود برانى مائیم آن درماندگان که اجابتشان را واجب ساخته‏اى، و مائیم آن گرفتاران رنج، که رفع گرفتارى را به ایشان وعده داده‏اى». سبحانک در این بند، نگرش تضرع و استرحام را آشکار می کند و این امر از سیاق جمله –نحن المضطرون- قابل مشاهده است.
5-«سُبْحَانَکَ، لَا أَیْأَسُ مِنْکَ وَ قَدْ فَتحْتَ لِی بَابَ التّوْبَهِ إِلَیْکَ، بَلْ أَقُولُ مَقَالَ الْعَبْدِ الذّلِیلِ الظّالِمِ لِنَفْسِهِ الْمُسْتَخِفّ بِحُرْمَهِ رَبّهِ» (دعای دوازدهم). «منزهى تو اى خدا از تو نومید نمى‏شوم زیرا تو خود در توبه را به روى من گشوده‏اى بلکه همچون آن بنده ذلیل به سخن مى‏پردازم که در باره خود ستمکار ونسبت به حرمت پروردگار خود سهل انگار شده». کاربرد «سبحانک» در این بند، نیز علاوه بر تأکیدِ منزه بودن خداوند، استرحام و استعطاف را م
ی رساند.
6-«وَ أَنَا، یَا إِلَهِی، عَبْدُکَ الّذِی أَمَرْتَهُ بِالدّعَاءِ فَقَالَ لَبّیْکَ وَ سَعْدَیْکَ، هَا أَنَا ذَا، یَا رَبّ، مَطْرُوحٌ بَیْنَ یَدَیْکَ» (دعای شانزدهم). «و من اى معبود من، آن بنده توأم که چون او را به دعا فرمان دادى، گفت: لبیک؛ و سعدیک اینک منم اى پروردگار من که در پیشگاهت به خاک افتاده‏ام».
لبیک به معنای «إقامه علی إجابتک بعد إقامه» و سعدیک به معنای «إسعاداً بعد إسعاد» و هر دو مفعول مطلق هستند (ابن عقیل، 1431ه.ق، ج2: 52). این قید یعنی «لبیک» به معنای : «اقیم علی طاعتک لباً کثیراً متتالیاً متکرراً» است و این جا مقصود عددِ دو، نیست –لفظ لبیک دلالت بر اثنین می کند- بلکه دلالت بر تکثیر می کند.
7-«سُبْحَانَکَ مَا أَعْجَبَ مَا أَشْهَدُ بِهِ عَلَى نَفْسِی، وَ أُعَدّدُهُ مِنْ مَکْتُومِ أَمْرِی» (دعای شانزدهم). «پاک و منزهی تو، چه شگفت آور است که من به زیان خود شهادت می دهم و کار های نهان خود را بر می شمارم» (رضایی، 1390: 101). «این قید مفید تعجب است، تعجب از شدت گستاخی و جسارت بر ساحت مقدس باری تعالی، از آن چه در مورد خود ذکر کرده و سابقا به آن اعتراف نموده است؛ سپس تعجب بار دیگر تکرار شده است و این بار به صورت صریح: «ما أعجب»، برای دلالت بر فظیع بودن آن چه از نفس مشاهده نموده و فعل «أعدده» را برای مبالغه در این تعجب آورده است (مدنی شیرازی، ج2: 19).
اصل در مفعول مطلق تأکیدی، معنای تأکید است، ولی چنان چه مشاهده شد، معانی دیگری نیز دارد؛ تکثیر و تعجب از معانی ثانویه، برای دو مفعول مطلق، در دو بند اخیر هستند؛ این امر نشان می دهد که امام (ع) از منظرِ مفعول مطلق، نگرش خود را بروز داده اند. «سبحانک» علاوه بر تأکیدِ منزه بودن خداوند، نگرش استرحام و استعطاف و تضرع را می رساند که از سیاق جمله، فهمیده می شود.
مفعول لأجله:
مفعول لأجله نیز، یکی از قیودی است که نگرش امام (ع) را در جمله آشکار می کند:
1-«بَلْ تَأَنّانَا بِرَحْمَتِهِ تَکَرّماً، وَ انْتَظَرَ مُرَاجَعَتَنَا بِرَأْفَتِهِ حِلْماً» (دعای اول). «بلکه به رحمت خود از روى کرم با ما مدارا کرد، و به مهربانى خویش از روى حلم بازگشتن ما را انتظار کشید».
در این جمله، با دو قید –مفعول لأجله- ایجاد معنای تأکید بر کرم و بردباری خداوند شده است.
2-«وَ هَاجَرَ إِلَى بِلَادِ الْغُربَهِ، وَ مَحَلّ النّأْیِ عَنْ مَوْطِنِ رَحْلِهِ، وَ مَوْضِعِ رِجْلِهِ، وَ مَسْقَطِ رَأْسِهِ، وَ مَأْنَسِ نَفْسِهِ، إِرَادَهً مِنْهُ لِإِعْزَازِ دِینِکَ، وَ اسْتِنْصَاراً عَلَى أَهْلِ الْکُفْرِ بِکَ» (دعای دوم). «به سرزمین غربت و محل دورى، از جایگاه اهل و عشیرت و منشأ و مولد و آرامگاه جانش هجرت کرد، به قصد آن که دین تو را عزیز سازد و بر کافرانِ به تو، غلبه کند». امام (ع) با این دو مفعول لأجله می خواهند، دعا کرده و از خداوند، بالا بردن درجه پیامبر (ص) را، درخواست کنند.
3-«…ویسرحوا فی أرضه، طلباً لما فیه نیل العاجل من دنیاهم، و درک الآجل فی اخریهم» (دعای ششم). «و در زمین خدا به تکاپو درآیند تا از نعمت های این جهان بهره مند شوند و سعادت آن جهان را در یابند» (رضایی، 1390: 58). کاربرد مفعول لأجله، دلالت بر نگرش توکل، در امام (ع) دارد و این که همان گونه که پیامبر (ص) فرموده اند: «اعمل لدنیاک کأنَّک تعیش أبدا و اعمل لآخرتک کأنَّک تموت غداً: برای دنیای خود چنان کار کن که گویی تا ابد زنده ای و برای آخرتت چنان کار کن که گویی همین فردا خواهی مرد» (منتخب المیزان، ج1: 32).
4-« أَمْ وَقْتُ الْعِلّهِ الّتِی مَحّصْتَنِی بِهَا، وَ النّعَمِ الّتِی أَتْحَفْتَنِی بِهَا، تَخْفِیفاً لِمَا ثَقُلَ بِهِ عَلَیّ ظَهْرِی مِنَ الْخَطِیئَاتِ، وَ تَطْهِیراً لِمَا انْغَمَسْتُ فِیهِ مِنَ السّیّئَاتِ، وَ تَنْبِیهاً لِتَنَاوُلِ التّوْبَهِ، وَ تَذْکِیراً لِمَحْوِ الْحَوْبَهِ بِقَدِیمِ النّعْمَهِ» (دعای پانزدهم). «یا در زمان بیمارئى –باید شکر گزار باشم- که مرا به آن آزموده‏اى، و نعمت دردهائى که به من تحفه فرستاده‏اى؛ تا گناهانى را که از آن گرانبار شده‏ام تخفیف بخشى، و مرا از بدی هائى که در آن فرو رفته‏ام پاک سازى، و به فرا گرفتن توبه متنبهم کنى و به وسیله تذکر نعمتِ سلامتِ پیشین، گناه بزرگم را محو نمائى». در این بند، کاربرد مفعول لأجله، چشم انداز زیبایی از نگرش امام (ع) را آشکار می کند، این که همه احوالات انسان، شایسته شکر گزاری است؛ حتی زمانی که بیمار می شود؛ زیرا این بیماری کفاره گناهان اوست و موجب پاک شدنش می گردد؛ همان گونه که امیر المومنین علی (ع) نیز، می فرمایند: «خدا آن چه را که باعث شکایت تو شده، موجب کم نمودن از گناهانت می نماید» (عابدینی مطلق، 1386: 444). و این که بداند فانی است و قوت او همیشگی نیست؛ پس دچار غرور نشود؛ و هم قدر نعمت ها را بداند، زیرا همان گونه که سعدی نیز گفته است؛ قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.
استفاده از مفعول لأجله در بند های بالا، نگرش بالا بودن درجه پیامبر و توکل و شکر گزاری در همه حال، را نشان می دهد.
امام (ع)، از قیدِ مفعول مطلق، -9 مرتبه- برای بیان نگرشِ تأکید بر منزه بودن پروردگار، و معانی ثانویه ای مانندِ استرحام و استعطاف و تضرع و همچنین تعجب و تکثیر، استفاده کرده اند؛ مفعول لأجله نیز، -9 مرتبه- نگرشِ دعا را به سمتِ توکل و شکر گزاری در همه احوالِ زندگی، رهنمون می سازد؛ و تمییز، نگرشِ تأکیدی در مورد کرم و بردباری خداوند
، غم و اندوه، و همچنین نگرشِ استرحام و استعطاف را که مناسب با حال و هوای دعاست، – 9 مرتبه- منعکس می کند. حال، در 3 نمونه ای که ذکر شده، دیدگاه توکل را می رساند.
2-2-3 وجهیت در صفت:
«صفت، واژه یا گروهی از واژه هاست که درباره اسم توضیحی می دهد و یکی از خصوصیات آن را بیان می کند» (انوری، 1390: 48). «آن جا که این توضیح بیانگر دیدگاه و قضاوت نویسنده درباره یک موضوع باشد، حاوی وجهیت است» (فتوحی، 1392: 290).
«درجه وجهیّت در صفت و قید با کمک عناصر دستوری دیگر افزایش یا کاهش می‌یابد. این امر به وسیله قید یا صفت دیگر صورت می‌گیرد. قیدها و گروه های قیدی که میزان دلالت را در صفت یا قید دیگر کاهش یا افزایش می‌دهند غالباً از قیدهای مقدار یا کیفیتند که بر فراوانی و شدت و عینیت و کمال دلالت می‌کنند» (فرشیدورد، 1382: 265). به نمونه هایی از دعا های منتخب اشاره می شود:
-«الْحَمْدُ لِلّهِ الْأَوّلِ بِلَا أَوّلٍ کَانَ

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منبع پایان نامه دربارهفعل مضارع، پیامبر (ص)، رسول خدا (ص)، فرا هنجاری
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید