بهزیستی روانشناختی شناخته شده اند. بهزیستی روانشناختی حیطه گسترده ای از متغیر ها را شامل می گردد، ریچتر87 (2001)، در بررسی 62 دانشجوی مسیحی در یک دانشگاه علوم انسانی، نشان داد که بین بهزیستی روانی و بهزیستی معنوی رابطه مثبت معنادار وجود دارد. در این تحقیق سطوح بالاتر معنویت با صفات شخصیتی سالم مرتبط بود.
فرینگ، برنان و کلر88 (1987)، با بررسی گروهی از دانشجویان دریافتند که بهزیستی معنوی و وجودی به طور منفی با خلق منفی مرتبط بوده و این نشانگر آن است که متغیرهای معنوی بر بهزیستی روانشناختی تأثیر دارند.
از سوی کتن، لارکین، هوپس، کرومر و روزنتال89 (2005)، تحقیقی جهت سنجش معنویت به عنوان عاملی معنادار در زندگی افراد و اثرگذاری آن در علائم افسردگی و رفتار های ناقض سلامت، انجام شد. 134 نفر با میانگین سنی 2/16 مورد بررسی قرار گرفتند. از این بین 89 درصد اعتقاد به خدا یا قدرتی برتر داشته و77 درصد معتقد بودند که دین در زندگی شان اهمیت دارد. در این مطالعه افراد دارای بالاترین سطوح بهزیستی معنوی به ویژه بهزیستی وجودی، کمترین نشانه های افسردگی و کمترین رفتارهای ناقض سلامت را نشان دادند.
الیسون و فن90 (2008)، با بررسی مطالعات انجام شده در طرح پیمایش اجتماعی 1998 و 2004 تأکید کردند که رابطه مثبت قوی بین تجارب معنوی روزانه و بهزیستی روانشناختی وجود دارد اما این تجارب اثرگذاری کمی بر احساسات منفی داشته اند. آنان بیان کردند که تجارب معنوی روزانه دلیل موجهی برای ارتباط بین فعالیت های مذهبی و متغیر های روانشناختی اقامه نمی کند و این مطلب می تواند تأکیدی بر آن باشد که معنویت چیزی جدای از مذهب است.
برخلاف محدودیت پیشینه موجود در بررسی رابطه بهزیستی معنوی و شادکامی، با عناوین متعددی در بررسی رابطه دین و معنویت با شادی روبرو هستیم. عقیلی و کومار91 (2008)، در تحقیقی با عنوان رابطه بین نگرش های مذهبی و شادی در بین کارمندان حرفه ای، دریافته اند که عقاید مذهبی بیشتر، پیش بین وجود شادی بیشتر است . شادی با عقاید مذهبی همبستگی نشان داد ولی با داشتن دین رسمی، کمتر مرتبط بود.
موکرجی و برون92 (2005)، در مقاله ای با عنوان جنسیت، دین و شادی دریافتند که جنسیت و دین نقش مهمی در پیش بینی شادی دارند. دین داری، شادی بالاتری را پیش بینی می کند و زنان از شادی بیشتری برخوردارند.
فیشر(2013)، در بررسی 466 دانشجو، 1002 دانش آموز و 494 فرد مذهبی دریافت که ارتباط با خدا، نسبت به شخصیت و سن فرد، به طور بارزتری واریانس شادی را تبیین می کند.
عبد الخالق (2006)، در بررسی رابطه شادی با سلامت جسمانی، روانی و دینداری نشان دادکه دینداری، پانزده درصد واریانس شادی را تبیین می کند. در این تحقیق، سلامت به گونه معناداری پیش بین شادی نبود. در بین افراد مورد مطالعه افراد دیندار، شادی بالاتری نسبت به گروه مخالف داشتند.
هیلز و آرگیل93 (1997)، در مقاله ای با عنوان تجارب موسیقیایی و مذهبی و ارتباط آنها با شادی بیان کردند که تجارب دینی بر شادی افراد اثر مثبت داشته اما فعالیت های گروهی مرتبط با موسیقی و مذهب، اثر عمده تری نشان دادند. به نظر می رسد که جنبه های اجتماعی این فعالیت ها است که حس بهزیستی و شادی ایجاد می کند.
استاوروا، فچنهاور و شلوزر94(2013) در بررسی فرضیه ” دینداری، در جوامعی که دینداری، معیار و هنجار جامعه است، بهزیستی روانی را افزایش می دهد.” نشان دادند که افراد دیندارتر میانگین شادی و رضایت از زندگی بالاتری دارند و این اثر در جوامع دیندار بارزتر است. در بررسی علل این تفاوت، در بین افراد دیندار و غیر دیندار در جوامع دینی، مشخص گردید که در این جوامع، افراد دیندار، به دلیل برخوردهای محترمانه و مورد احترام عموم مردم بودن، سطح شادی و رضایت از زندگی بالاتر و در نتیجه حس بهزیستی بیشتری دارند.
در مقابل پژوهش های فراوانی را نیز می توان یافت که رابطه دین داری و معنویت با شادکامی راتأیید نکر ده اند. لویس، مالتبی و دی95 (2005)، در مقاله جهت گیری مذهبی، سازگاری مذهبی و شادی در بین بزرگسالان ، به نتایج معناداری در رابطه دینداری و شادی دست نیافتند، در حالی که جهت گیری مذهبی درونی و سازگاری مذهبی مثبت، پیش بین نمرات بالاتر در مقیاس شادی بودند. در توجیه این امر آمده است که نتایج به دست آمده در سایر مطالعات مبنی بر رابطه مثبت دینداری و شادی، بیشتر مبنی بر سنجش بهزیستی روانشناختی بوده اند تا شادی. به عبارتی مذهب شاید بهزیستی روانشناختی را بیشتر از شادی فردی تحت تأثیر قرار می دهد.
هسناین، احمد انصاری و سمانتری96 (2011)، در مقاله ای با عنوان معنویت و شادی به عنوان همبسته های بهزیستی در زنان دین دار، در یافتند که زنان با بهزیستی بالا، شادی بیشتری نسبت به زنان با حس بهزیستی پایین دارند. تفاوت معناداری بین شادی در زنان با سطوح دین داری بالا و پایین به دست نیامد.
لویس، لنیگان، جوزف و فاکرت97 (1997)، در بررسی رابطه دینداری و شادی در بین 154 دانشجوی دوره لیسانس، ارتباط معناداری مبنی بر این که افراد مذهبی شادترند، به دست نیاوردند.
گرین و الیوت(2010)، در مقاله ای با عنوان دین، سلامت و بهزیستی روانشناختی نشان دادند که افراد دیندار خبر از سلامتی و شادی بالاتری می دهند. در گروه مورد مطالعه افراد دیندار با عقاید آزاد اندیشانه، سلامت بالاتر و شادی کمتری را نسبت به افراد با عقاید بنیادگرایانه نشان دادند.
عبدل خالک و نیسر98 (2007)، در بررسی دانشجویان مسلمان الجزایری دریافتند که دینداری در مردان با سلامت روان مرتبط است، در حالی که در زنان علاوه بر سلامت روان، سلامت جسمانی، شادی، رضایت از زندگی و خوش بینی را نیز پیش بینی می کند.
بررسی رابطه دین و معنویت، هرچند در ظاهر متفاوت با موضوع پژوهش ما است، اما این دو علاوه بر رابطه تنگاتنگ با بهزیستی معنوی، به عنوان جزئی جدایی ناپذیر از بهزیستی مذهبی نیز هستند. غباری بناب، حکیمی راد و متولی پور99(2008)، در بررسی 306 تن از دانشجویان دانشگاه تهران به بررسی رابطه سلامت روان و معنویت پرداختند. این مطالعه نشان داد که افراد با معنویت بالاتر و معنای وجودی در زندگی کمتر عصبی و افسرده بودند. سلامت روان دانشجویان در این تحقیق، از طریق معنویت آنان، قابل پیش بینی بود.
کوئنیگ(2012)، در بررسی صدها مقاله موجود در پایگاه اطلاعاتی از سال 1872 تا 2010، بیان کرد که بیماران طبی و روانی از اعتقادات مذهبی و معنوی خود، جهت سازگاری با بیماری و تغییرات استرس زای زندگی شان استفاده می کنند. در بین این گروه افراد با دینداری و معنویت بیشتر، سلامت روانی بالاتری داشته و سریع تر با مشکلات سلامتی خود کنار می آیند.
لی و نیوبرگ100 (2005)، با بررسی تحقیقات پیشین در زمینه رابطه دینداری و سلامت جسمی و روانی، ضمن تأیید این مطلب، بیان داشتند که دینداری با فراهم آوردن امکاناتی از جمله حمایت های عاطفی و اجتماعی، ایجاد انگیزه های سالم زیستن و سبک زندگی سالم، به سلامت افراد کمک می کند.
کراوز101(2010) در یک بررسی طولی دریافت که اعتقاد به کنترل میانجی گرانه خدا در زندگی، اغلب بر سلامت گزارش شده از سوی افراد، اثرگذار است. بر طبق این تحقیق، افراد دیندار احساس هدفمندی در زندگی و خوش بینی بالاتری نسبت به سایرین دارند و شاید همین صفات، برآورد آن ها از سلامتی خود را تحت تأثیر قرار می دهد.
ماسلکو و کابزانسکی102 (2006)، در بررسی فرضیه اثر پذیری رابطه دین داری – معنویت و سلامت از جنسیت افراد، با بررسی نتایج به دست آمده از 1998 تا آن زمان، دریافتند که از میان اثرگذاری سه نوع فعالیت مذهبی شامل: فعالیت دسته جمعی، فعالیت فردی و تجارب معنوی بر سلامت، در مردان فعالیت های مذهبی دسته جمعی پیش بین قوی تری برای سلامت و بهزیستی بود و در زنان نیز فعالیت مذهبی دسته جمعی و همچنین تجارب معنوی ارتباط معناداری را با سلامت و بهزیستی نشان دادند.
الیسون، بردت و هیل103(2009)، با بررسی اطلاعات موجود در پایگاه اطلاعاتی از سال 1996، تأیید کردند که گرایشات مذهبی و اعتقاد به رستاخیز، به صورت منفی با اضطراب و به صورت مثبت با آسایش خاطر در ارتباط است.
هوانگ، هسو و چن104 (2012)، در بررسی 115 فرد شصت ساله و بالاتر در بیمارستان روانپزشکی تایوان مشاهده کردند که 75 درصد افراد افسردگی ملایم تا شدید داشته، 5/76 درصد نشانه هایی از افسردگی و 8/67 درصد همبودی علائم افسردگی و اضطراب را نشان دادند. نتایج نشان داد که دینداری، اثر میانجی معنی داری بر کیفیت زندگی دارد و به طور معناداری افسردگی و اضطراب را تعدیل می کند. در این بین افراد دیندار، کیفیت زندگی بهتر و علائم افسردگی کمتری را نسبت به افراد غیر دیندار نشان دادند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه درباره شهر کرمان، سلامت روان، وجود رابطه

کوئنیگ، مک کالوگ و لارسون105 (2001)، از بررسی 700 مطالعه صورت گرفته در موضوع ارتباط بین دینداری، بهزیستی و سلامت روان، 500 مطالعه را تأییدگر رابطه مثبت معنادار بین دینداری و الف) سلامت روان بهتر، ب) بهزیستی بالاتر و ج) سوء مصرف کمتر مواد یافتند. در مطالعات مورد بررسی روابط معنادار مشاهده شده با دین شامل موارد زیر بود:
افسردگی کمتر و بهبود سریع تر( در 93.60 درصد از مطالعات صورت گرفته)
اضطراب پایین تر (در 69. 35 درصد از مطالعات صورت گرفته)
بهزیستی، خوش بینی و امید بالاتر(در 114.91 درصد از مطالعات صورت گرفته)
هدفمندی و داشتن معنای بیشتر در زندگی(در 159.15 درصد از مطالعات صورت گرفته)
دریافت حمایت اجتماعی بیشتر(در 20.19 درصد از مطالعات صورت گرفته).
ریپنتروپ، آلتمایر، چن، فوند و کفالا106 (2005)، در مطالعه ای بر روی 122 بیمار با درد مزمن عضلانی اسکلتی نشان دادند که رابطه معناداری بین عناصر دین – معنویت و سلامت جسمی و روانی وجود دارد. تجارب معنوی روزانه و حمایت دینی به طور معناداری سلامت روانی را پیش بینی می کند. افراد بیمار این گروه، معمولا تجارب معنوی روزانه نداشته، از حمایت هیچ تشکل مذهبی برخوردار نبوده و خود را فردی دین دار و معنوی نمی دانستند.
کوئنیگ، الزابن و احمد خلیفه107 (2012)، در بررسی آثار موجود در رابطه بین دین، معنویت و سلامت روان در غرب و آسیای میانه دریافتند که اکثریت دینی دو منطقه که به ترتیب مسیحی و مسلمان هستند، سطوح سلامت روان مشابهی را نشان می دهند و این دو دین اثرات به نسبت یکسانی بر سلامت روان افراد دارند. جمع بندی نیز نشان داد که مشارکت مذهبی بالاتر در هر دو گروه با سلامت روان بیشتر همبسته است.
فرانسیس، رابینز، لویس، کیگلی و ویلر108 (2004)، در بررسی 246 دانشجوی دوره لیسانس دریافتند که افرادی که دیدگاهی مثبت نسبت به مسیحیت دارند، دارا ی سطوح بالاتر سلامت روان هستند. در این بررسی حضور در کلیسا و عبادات شخصی نیز نقش معناداری در سلامت روان افراد نشان داد.
کارمودی ، رید ، کریستلر و مریام109 (2008)، در بررسی تأثیر معنویت در گروهی که تحت آموزش افزایش آگاهی مبتنی بر کاهش استرس قرار داشتند ، دریافتند که افزایش معنویت در کاهش پریشانی روانی و علائم طبی گزارش شده از سوی افراد اثر معناداری داشته است.
دین و معنویت تأثیر مثبتی بر افزایش توان سازگاری فردی و روانی نشان داده اند. اثرگذاری بر این ویژگی ها، زمینه ساز توانایی فردی در کنترل اثر گذاری استرس ها بر زندگی فرد بوده و به طریق مستقیم و غیر مستقیم زمینه سلامت و بهزیستی فردی را فراهم می آورد.
کیم و سیدلیتز110(2002)، در بررسی 1300 دانشجو، نشان دادند که معنویت اثر محافظ در برابر اثر گذاری تجارب اضطراب آور بر سازگاری فردی داشته است.
مودلی111

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید