دانلود پایان نامه

صورت صریح: «ما أعجب»، برای دلالت بر فظیع بودن آن چه از نفس مشاهده نموده و فعل «أعدده» را برای مبالغه در این تعجب آورده است» (مدنی شیرازی، ج2: 19).
3-2-4 جمله انشائیه (امر):
امر، طلبِ حاصل شدن فعل، از مخاطب است؛ به گونه ای که قدرت متکلم برتر و همراه الزام باشد؛ البته فعل های امری در این دعا ها در معنای اصلی خود به کار نرفته اند، بلکه، معنای دعا و درخواست از خداوند را دارند.
-«اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ صَیّرْنَا إِلَى مَحْبُوبِکَ مِنَ التّوْبَهِ، و أَزِلْنَا عَنْ مَکْرُوهِکَ مِنَ الْإِصْرَارِ اللّهُمّ وَ مَتَى وَقَفْنَا بَیْنَ نَقْصَیْنِ فِی دِینٍ أَوْ دُنْیَا، فَأَوْقِعِ النّقْصَ بِأَسْرَعِهِمَا فَنَاءً، وَ اجْعَلِ التّوْبَهَ فِی أَطْوَلِهِمَا بَقَاءً» (دعای نهم). «خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را به سر منزل آن توبه‏اى که پسند تو است رهسپار ساز، و از اصرار بر آن چه ناپسند تو است دور گردان. خدایا و هر زمان که از ما تقصیرى سر زند که مستوجب خسران در دین یا زیان در دنیا شویم، پس آن خسران را در آن یک که زود گذرتر است (یعنى دنیا) قرار ده و عفو از عقوبتت را در آنچه دوامش طولانى‏تر است (یعنى دین) بر قرار ساز».
-«فَأَیّدْنَا بِتَوْفِیقِکَ، وَ سَدّدْنَا بِتَسْدِیدِکَ، وَ أَعْمِ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا عَمّا خَالَفَ مَحَبّتَکَ، وَ لَا تَجْعَلْ لِشَیْ‏ءٍ مِنْ جَوَارِحِنَا نُفُوذاً فِی مَعْصِیَتِکَ‏» (دعای نهم). «پس ما را به توفیق خود تأیید فرماى و به ارشاد به راه راست استوار ساز و چشم هاى دلمان را از آن چه بر خلاف محبت تو است، بر بند، و هیچ یک از اعضاى ما را در نافرمانى خود پیشرفت مده».
-«فَسَهّلْ لَنَا عَفْوَکَ بِمَنّکَ، وَ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِکَ بِتَجَاوُزِکَ…» (دعای دهم). «پس به آئین انعام خود عفو خویش را بى‏دریغ بما ارزانى دار، و به سنت گذشت خود ما را از عذاب خویش ایمن ساز».
افعال امری در این دعا ها پر تکرار است و می توان گفت اکثریت فعل ها امری هستند؛ البته فعل های امری که به معنای دعا می باشند؛ این مطلب با روح دعا سازگاری دارد.
3-2-5 جملات انشائیه (نهی):
نهی، طلبِ باز داشتن از چیزی، به وجه الزام و استعلا است؛ ولی همان گونه که در این دعاها، مشاهده خواهد شد، نهی نیز، مانند امر، در معنای اصلی خود به کار نرفته است.
-«لَا تَجْعَلْ لِشَیْ‏ءٍ مِنْ جَوَارِحِنَا نُفُوذاً فِی مَعْصِیَتِکَ‏» (دعای نهم). «چنان کن که نافرمانی تو، به هیچ یک از جوارح ما راه نیابد» (رضایی، 1390: 73).
-«لَا تَقْطَعْ رَجَاءَنَا بِمَنْعِکَ» (دعای دهم). «رشته امید ما را با تیغ دریغ مبُر».
-«وَ لَا تَکْشِفْ عَنّا سِتْراً سَتَرْتَهُ عَلَى رُءُوسِ الْأَشْهَادِ، یَوْمَ تَبْلُو أَخْبَارَ عِبَادِکَ» (دعای یازدهم). «روزى که از اسرار و اخبار بندگانت پرده بر می داری، در برابر حاضران و ناظران، پرده‏اى را که خود فرو گسترده‏اى از روى کار ما برندارى».
-«وَ لَا تَقْطَعْ رَجَائِی عَنْکَ» (دعای سیزدهم). «و پیوند توسلم را از خویش قطع منماى».
-«اللّهُمّ لَا تَجْعَلْ لَهُ فِی قُلُوبِنَا مَدْخَلًا» (دعای هفدهم). «خدایا در دل های ما راه ورودی برای شیطان مگذار» (همان: 107). امام (ع)، از خدا می خواهند که راهی برای شیطان در قلبشان نباشد؛ امیدشان از خداوند قطع نگردد؛ در روز قیامت پرده از اعمال، در برابر همگان نیفتد و خدا باز هم ستار العیوب باشد؛ و پیوند توسل و دعا میان ایشان و خدا قطع نگردد.
همان گونه که اشاره شد، نهی در این جمله ها، به معنای دعاست؛ و این یکی از اغراض بلاغی افعالِ همراه با «لای» نهی است، که احمد هاشمی در جواهر البلاغه به آن اشاره کرده است (هاشمی، 1386: 75). در جملات زیر، یک سو از افعال امر و در سویی دیگر از افعال نهی استفاده شده است؛ همین امر، سبب ارتباط معنایی طباق سلب شده است؛ طباق سلب زمانی رخ می دهد که دو فعل از یک مصدر واحد باشند و یکی مثبت و دیگری منفی، و یا یکی امر و دیگری نهی باشد؛ مثل جمله زیر:
-«وَ احْمِلْنِی بِکَرَمِکَ عَلَى التّفَضّلِ، وَ لَا تَحْمِلْنِی بِعَدْلِکَ عَلَى الِاسْتِحْقَاقِ» (دعای سیزدهم). «و به لطف خود، با من آن کن که بخشش بسیار تو را سزاوار است، و به عدل خود با من آن مکن که مرا شایسته است» (رضایی، 1390: 87).
در جملات زیر نیز، در دو سوی جمله، افعال امر و نهی، دیده می شود که به معنای دعا هستند؛ و همان گونه که مشاهده می شود در دو طرف جمله تقابل و تضاد ایجاد کرده اند:
-«وَ أَجْرِ لِلنّاسِ عَلَى یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنّ» (دعای بیستم). «دست مرا وسیله ای کن که با آن به مردم نیکی رسد، و مخواه که با کدورت منت نهادن آمیخته گردد» (همان:117).
-«وَ صُنْ وَجْهِی بِالْیَسَارِ، وَ لَا تَبْتَذِلْ جَاهِی بِالْإِقْتَارِ فَأَسْتَرْزِقَ أَهْلَ رِزْقِکَ» (دعای بیستم). «عزت و آبرویم را با توانگری حفظ فرما، و منزلتم را با تنگ دستی به خواری میفکن».
-«وَ امْنَحْنِی حُسْنَ الدّعَهِ، وَ لَا تَجْعَلْ عَیْشِی کَدّاً کَدّاً» (دعای بیستم). «و زندگى ساده و آرام عطا فرماى، و زندگانیم را به مشقت دائم و رنج روزافزون مبدل منماى».
امام (ع)، از خداوند می خواهند؛ به گونه ای به مردم نیکی کنند که منت، با آن نیکی همراه نگردد؛ و عزت ایشان با توانگری حفظ شود و با تنگ دستی به خطر نیفتد؛ و زندگی آرام را از خداوند می خواهند و ه
مچنین درخواست دارند که زندگیشان با مشقت همراه نباشد. در تمامی این جملات، یک مفهوم، با دو شیوه، یکی امر به معنای دعا، و دیگری نهی به معنای دعا، بیان شده است.
3-3 پیوند جمله (هم پایگی):
هم پایگی از دیگر مشخصه های لایه نحوی به شمار می آید. «هم پایگی عبارت است از فرایند ایجاد یک ساخت از طریق پیوستن دو یا چند سازه هم نوع به کمک یک حرف ربط» (فالک،1372: 309). «منظور از ساخت های هم پایه، تشکیل گروه های واژگانی یا جمله از طریق ساختار هم پایگی با ادات هم پایه ساز است. سازه های سازنده ساخت های هم پایه نیز از یک واژه تا یک عبارت چند جمله ای را در بر می گیرد که از لحاظ معنایی دارای روابطی از قبیل ترادف، تضاد، تقابل، تجانس و غیره هستند» (عمرا نپور، 1384: 132). «اصطلاح هم پایگی به آن دسته از ساخت های نحوی اطلاق می شود که در آن از ترکیب دو یا چند واحد هم نوع، یک واحد بزرگ تر تشکیل شود، به طوری که همان روابط معنایی را با عناصر پیرامون داشته باشد. همپایگی می تواند در سطح واژه، گروه، بند و یا جمله رخ دهد» (شعبانی، زعفرانلو، آقا گلزاده، گلفام: 132). «منظور از ساخت، هر کل متشکلی است که از ترتیب و تنظیم تعدادی اجزای کوچک تر از خودش طبق قاعده درست شده باشد و بتواند کار معینی را انجام دهد. اجزای سازنده ساخت را واحد ساختاری می گویند و نظمی که طبق قاعده میان واحد های ساختاری هر ساختی پدید می آید روابط ساختاری» (عمرانپور،1384: 123).
«منظور از جمله های هم پایه در چهار چوب این بحث:
الف) جمله هایی که شاعر یا نویسنده اقدام به تقسیم آن ها به قسمت های مساوی می کند به گونه ای که در ساخت نحوی با هم توافق کامل دارند چه در دلالت (مفهوم) با هم متفق باشند چه نباشند. مهم همان تطبیق تام در ساخت نحوی است.
ب‌) در هم پایگی توالی شرط است. اگر دو جمله غیر متوالی، متوازی باشند در این چهار- چوب نمی گنجند» (جعیدی،2003).
«یکی از مهم ترین عناصر در ساختار دعا های صحیفه سجادیه، همواره آهنگ و موسیقی- ایی است که در سراسر متن جریان دارد؛ چرا که ذات دعا با تلاوت مقترن و همراه بوده است و خواندن با سکوت همراه نیست. بنابر این آهنگ از یک طرف با تلاوت و از طرف دیگر با مضمون دعا همراه می گردد» (گنجعلی و دیگران، 1392: 150). در این دعا ها مشاهده می شود که هم پایگی، همین موسیقی را ایجاد کرده است.
انواع هم پایگی در این دعا ها دیده می شود:
3-3-1 هم پایگی ترکیبی: که به دو نوع تقسیم می شود:
«-هم پایگی تام ترکیبی: عناصر دو جمله در ساختار ترکیبی، با هم مساوی هستند، و در وظایف صرفی و نحوی هم، اتفاق نظر دارند.
– هم پایگی ترکیبی جزئی: دو عنصر متوالی که در ساختار نحوی با هم متوازی هستند، ولی در ساختار ترکیبی – با زیاد بودن یا حذف یا جایگزینی عنصری- با هم اختلاف دارند.
2- هم پایگی موسیقایی: دو ساخت، متوازن در ایقاع، و هم شکل در ساختار ظاهری باشند.
3-هم پایگی دلالی (بلاغی): با شریک بودن کلمات، در یک معنی محقق می شود، و از خلال تقابل و تجاور بین معانی و کلمات و دلالات آن ها شکل می گیرد. این نوع هم پایگی، به معنای روابط معنایی جملاتِ هم پایه نحوی، با یکدیگر است و این ارتباط و اشتراک در تضاد و ترادف و… و در تصویر سازی، مثل تشبیه و استعاره و کنایه و … می تواند، باشد» (جعیدی، 2003).
تقسیم بندی جملات هم پایه، در این دعا ها، بر این اساس، کار بسیار دشواری است، زیرا دو جمله و یا سازه های زنجیره ای، که در تمامی ساخت ها، با هم هم پایه هستند –هم پایگی ترکیبی تام دارند- از لحاظ دلالی نیز همپایه اند زیرا ارتباط معنایی تضاد یا ترادف موجب پیوند میان آن هاست و از سویی دیگر از نظر ایقاع و موسیقی نیز، هم وزن هستند، زیرا همان گونه که مشاهده می شود، سجع در فاصله ها، و تکرار حرف، کلمه و جمله، موسیقی درونی ایجاد نموده و متن دعا ها را آهنگین نموده است. مانند نمونه های زیر.:
3-3-1-1 هم پایگی ترکیبی تام:
عناصر دو جمله هم پایه، از لحاظ نقش دستوری، یکسان هستند:
1-«الّذِی قَصُرَتْ عَنْ رُؤْیَتِهِ أَبْصَارُ النّاظِرِینَ، وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِینَ» (دعای اول). «خدائى که دیده‏هاى بینندگان از دیدنش فرو مانده و اندیشه ‏هاى توصیف کنندگان از وصفش عاجز شده‏اند».
در این دو جمله، دقیقاً همپایگی نحوی، بین تمامی ارکان جمله، مشخص می باشد. این ساخت دو سازه ای هم پایه، در درون خود سه ساخت هم پایه دیگر نیز دارد: «قَصُرَتْ و عَجَزَتْ»، «عَنْ رُؤْیَتِهِ و عَنْ نَعْتِهِ»، «أَبْصَارُ النّاظِرِینَ و أَوْهَامُ الْوَاصِفِینَ» که به ترتیب «دو سازه فعلی»، «جارو مجروری» و «فاعلی به علاوه مضاف إلیه» را شامل می شود. و از سویی دیگر دو فعل «قصرت و عجزت» از لحاظ معنایی، مترادف می باشند. همچنین، دو کلمه «النّاظِرِینَ و الْوَاصِفِینَ» در پایان جمله ها، سجع متوازی ساخته اند. بنابر این این ساخت هم پایگی، هم در بخش همپایگی تام، و هم موسیقایی یا صوتی، و هم دلالی یا بلاغی، واقع می شود.
2-«لَا یَمْلِکُونَ تَأْخِیراً عَمّا قَدّمَهُمْ إِلَیْهِ، وَ لَا یَسْتَطِیعُونَ تَقَدّماً إِلَى مَا أَخّرَهُمْ عَنْهُ» (دعای اول). «در حالى که از حدى که بر ایشان تعیین نموده قدمى پیش و پس نتوانند نهاد».
هم پایگی تام، در این جمله معنای تقابل را ایجاد کرده است: بین «تأخیراً و تقدماً، عما و إلی ما، قدمهم و أخرهم، إلیه و عنه». (هم پایگی تام، بلاغی –تقابل- و همچنین موسیقایی دارد؛ زیرا می توان سجع متوازی ر
ا در دو کلمه «قدّم و أخرّ» مشاهده کرد).
3-«فَالْهَالِکُ مِنّا مَنْ هَلَکَ عَلَیْهِ، وَ السّعِیدُ مِنّا مَنْ رَغِبَ إِلَیْهِ» (دعای اول).
«اینک، از ما نگون بخت آن کس که نافرمانی خدا کند، و نیک بخت آن که به او روی آورد».
در جمله اول، تمامی ارکان جمله، از لحاظ نحوی، هم پایه ارکان جمله دوم قرار گرفته، که با خطی که زیرشان کشیده شده، هر رکنی که با دیگری هم پایگی ایجاد نموده، به روشنی مشخص است؛ از سویی دیگر، تضاد کامل بین ارکان جمله یا همان مقابله، در این ساخت هم پایه، به وضوح دیده می شود. بنابر این این دو جمله، دارای هم پایگی نحوی تام و بلاغی هستند.
4-«حَمْداً لَا مُنْتَهَى لِحَدّهِ، وَ لَا حِسَابَ لِعَدَدِهِ، وَ لَا مَبْلَغَ لِغَایَتِهِ، وَ لَا انْقِطَاعَ لِأَمَدِهِ‏» (دعای اول). «شکر و سپاس چندین برابر و بی آغاز و انجام، تا هنگامه رستاخیز؛ ستایشی که

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با موضوعبیکیفری، سازمان ملل، ایالات متحده، جنایات جنگی
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید