دانلود پایان نامه

آثار یک مولف یا یک دوره تاریخی فرا می رود» (فتوحی، 1392: 211).
«افکار سبک شناسیک این جا از دایره زبان فراتر رفته و آینه ای می شود که طبیعت اصحاب آن را منعکس می کند؛ نتیجه این اعتقاد زبانی، بین زندگی مبدع و فن او، وحدت ایجاد می کند به این معنی که طبیعت فنی حقیقی، همان است که فن شاعر را جزئی از زندگی او قرار می دهد، به عبارت بهتر، موضوع زندگی اش همان موضوع ابداعش می باشد و موضوع ابداع، همان موضوع زندگی اش. پس دیوان شاعر ترجمه باطنی خود شاعر است که در آن ذکر مکان ها و زمان ها را مخفی می کند» (عبد المطلب،1994: 134).
«نویسندگان برای بیان مفهوم و معنی یکسان، سبک و شگرد های متفاوت و مخصوص به خود را دارند که از آن به «سبک فردی» تعبیر می شود. برای این که شاعر یا نویسنده ای صاحب سبک شود یا به عبارتی بتواند با شگرد های خاص خود که متفاوت از دیگران است، به بیان معنای واحدی بپردازد، لازمست که از هنجار های عادی زبان، منحرف گردد و این همان موضوعی است که فرمالیست های روس از آن به «آشنایی زدایی» تعبیر می کنند. با این شگرد ها، یعنی خروج از هنجار، نویسنده از زبانی که به گوش مردم آشنا و عادی گشته، آگاهانه خارج شده و همان متن یا اثر را پیش چشم مخاطبان، بیگانه می نماید و به این ترتیب ادراک حسی آنان را که به جهان عادت کرده بودند، تحریک کرده و توجهشان را جلب می کند» (شنبه ای، 1389: 90). در این تحقیق، سعی بر این است، مواردی را که فراهنجاری نحوی به حساب می آیند و به نوعی سبک امام (ع) را متمایز کرده اند، با ذکر شواهدی از دعا ها، بیان شود.
1) کیفیت واژه چینی در جمله (فرا هنجاری نحوی، هنجار گریزی، عدول):
در این بخش از فراهنجاری نحوی، لازم می نماید که دو اصطلاحِ «زبان معیار و زبان فراهنجار یا نظم نشان دار»، معرفی شود. با استفاده از این معرفی، بهتر می توان سبک امام (ع) را شناخت. «زبان معیار یا درجه صفر نگارش، در سبک شناسی مبنای کشف و شناسایی هنجار گریزی های سبکی است. بنابراین در بررسی نحو هر متن، باید میزان خروج از معیار های آن متن را بر اساس نحو پایه یا هنجار بسنجیم. اگر نحو پایه را عبارت از «نظم عادی ساخت های جمله در یک زبان» تعبیر کنیم، در این صورت قواعد نحوی پایه در یک زبان، را بر اساس پر کاربرد ترین ساخت های نحوی آن تدوین می کنیم. به این چیدمان طبیعی و روان جمله ها نحو پایه می گوییم. و به تعبیر دیگر نحو هر زبان را می توان هسته آن زبان انگاشت، زیرا این نحو است که معنی را با صورت مادی بیان، مانند آواها یا نشانه های نوشتاری، پیوند می دهد» (فالک،1372: 243). «نحو شناسان امروزی، در برابر نظم پایه یا نحو معیار، «نظم نشان دار» را مطرح می کنند. اگر در یک متن نظم عادی نحو به خاطر تأکید بر بخشی از کلام تغییر کند و ساختاری غیر متداول و نا معمول و متفاوت با نظم پایه داشته باشد، نشان و تشخص خاصی خواهد یافت» (فتوحی،1392: 274). بنابر این بر محقق سبک شناس واجب است، ابتدا از نظم پایه در زبانی که می خواهد سبک آن را بشناساند، آگاهی کافی داشته باشد؛ تا بتواند برجسته سازی های یک متن را آشکار کند.
«همه انسان هایی که به زبانی تکلم می کنند، بالقوه می توانند هر کدام از جمله های دستوری بیشمار زبان خود را تولید یا درک کنند. هر چند تعداد جمله های ممکن نا محدود است، اما دانشی که شخص را قادر می سازد تا این جمله ها را تولید یا درک کند، محدود می باشد یعنی عبارت است از مجموعه محدودی از قواعدی که کلیه جمله های دستوری را تولید می کند. علاوه بر تولید جمله ها، دستور زبان باید اصول نحوی حاکم بر آرایش واژه ها، مقوله های واژگانی، و نقش های نحوی را نیز توصیف کند» (همان: 253).
«در لسان العرب ذیل ماده الإنزیاح این گونه آمده است: «نزح: نزح الشیء، ینزح نزحاً و نزوحاً، بَعُدَ، و نزحت الدار فهی تنزح نزوحاً، إذا بعدت، إنما جمع منزاح و هی تأتی الماء عب بعد، و نزح به و أنزحه، و بعد نازح، و وصل نازح: بعید» (ابن منظور، 1414ق: زیر ماده نزح). «ولی در اصطلاح، انزیاح پدیده ای سبک شناختی و زیبایی شناسیک (اسلوبیه و جمالیه) است، که در آن شاعر یا نویسنده، به اعتبار این که وسیله ای برای ادای غرض معین است، بر آن تکیه دارد» (سلیمی، کیانی، 1391: 78). «هنجار گریزی یکی از مهم ترین نشانه های ادبی ساز در متن است. در پی آن مکتب سبک شناسی ویژه ای– فرمالیست های روس- به وجود آمد که در زبان عربی آن را «اسلوبیه الإنزیاح» یا «اسلوبیه الأنحراف» نامیده اند. بررسی های نقدی و ادبی جدید به پدیده «الإنزیاح» به عنوان قضیه اصلی و اساسی در تشکیل زیبایی های متون ادبی، پرداخته است؛ و انزیاح همان خروج از شیوه مألوف و عادی کلام است؛ که به دو صورت می تواند باشد یا به صورت عمدی از طرف متکلم یا به صورت بالبداهه و ناگهانی. ناقدان بزرگ مانند «اسپیتزر» و «جورج مونان30» و «تودورف» و «جان کوهن31»، پدیده الإنزیاح را اساس بحث در خواص سبک شناسی، که به وسیله آن متن متمایز می شود، قرار داده اند. همان گونه که «محمد عبد المطلب» نیز معتقد است که مهم- ترین مباحث سبک شناسی در رصد انزیاح کلام از روش مألوف، متبلور می شود» (غالب النوری، 2008: 7-5).
«جورج مونان» می گوید: «زمانی که عبارت دارای انزیاح است، به وسیله آن از معیار خارج می شود. زمانی که جمله « البحر ازرق» را می گوییم، این کلام از کلام عادی مردم تجاوز نمی کند ولی زمانی که ابداع ایجاد می کنیم و می گوییم «البحر بنفسجی» یا «البحر خمری» حادثه سبکی را رقم زده ایم» (عیاشی، 2002: 75و76).
«واضح است
که هدف هنجار گریزی در متمرکز کردن توجه، غافلگیر کردن خواننده یا شنونده به چیز جدید و حرص بر عدم نفوذ کسی در آن می باشد. و هدف دیگر «بُعد زیبایی شناختی» آن است که در ادبیات جز از طریق انزیاح امکان پذیر نیست؛ مثل ضرورت شعری که شاعر به آن پناه می برد» (غالب النوری، 2008: 24).
«لونگینوس گفته است: «تغییر نظم طبیعی کلمات، مسیر اندیشه را تغییر می دهد». وقتی کلام بر مدار نحو طبیعی زبان حرکت کند در واقع دیدگاه گوینده درباره موضوع خنثی و طبیعی است؛ ولی همین که یکی از عناصر جمله از جایگاه طبیعی خود جا به جا شود، در واقع موقعیت آن عنصر در دیدگاه گوینده تغییر کرده است» (فتوحی، 1392: 272).
«این مهم هم در شعر هم در نثر اتفاق می افتد و در حقیقت همان انحراف از قواعد حاکم بر زبان هنجار و عدم مطابقت و هماهنگی با زبان متعارف است» (گنجعلی و دیگران، 1392: 146).
«نظریه پردازان صورت گرا به تمایز میان زبان عادی و زبان ادبی می پردازند و دو گونه زبان را از یکدیگر متمایز می کنند:
1-زبان عادی، خبری، ارجاعی، اشاره ای، هنجار و روزمره.
2-زبان ادبی، عاطفی، انشائی، درونی، شاعرانه و فرا هنجار.
زبان عادی و زبان ادبی از جهاتی وجه مشترک دارند؛ در شیوه بیان هر دو، «واژه» عنصر اساسی و بنیادین است. اصولا زبان ادبی از هم نشینی و ترکیب واژه ها در زنجیره گفتار و ساختار های منظم به وجود می آید. در زبان ادبی، ساختار های غیر متعارف وجود دارد و معمولاً هنجار-های عادی و معمولی زبان رعایت نمی شود. اصولاً زبان ادبی و شاعرانه معانی خاص را در هم می نوردد تا از مستقیم گویی بپرهیزد. البته این توسع زبانی در همه حالت ها پذیرفته نیست و برای آن اصولی مد نظر قرار می گیرد که عبارت اند از:
1-رعایت اصل جمال شناسیک: یعنی وقتی کلمه ای را از خانواده خود جدا می کنیم و در کنار خانواده دیگری قرار دهیم خواننده یا شنونده اهل زبان، در این جدایی و در این ازدواج جدید نوعی زیبایی احساس کند.
2-اصل رسانگی و ایصال: یعنی وقتی واژه ای را از خانواده خود جدا کنیم و به ترکیب با خانواده دیگری واداریم، خواننده علاوه بر احساس لذت جمال شناسیک، باید از لحاظ رسانگی هم با اشکال روبه رو نشود» (همان: 147و148).
«یکی از متون اولیه ای که در آن فرا هنجاری موجب ساختن سبک ویژه شده است، قرآن کریم می باشد. این معجزه ارزشمند پیامبر -صلی الله علیه و آله- از آغاز نزولش، هم دارای فراهنجاری لغوی و هم معنایی بوده است. معنایی از این جهت که یک فکر جدید یعنی همان فکر دینی و مفاهیم توحیدی را وارد زبان عربی نموده و از حدود تقلیدی ادبیات عرب نیز تجاوز نموده و انقلابی در ادبیات عرب با تغییر ادات فنی ایجاد کرده است؛ پس آن گاه که شعر در عموم، انزیاح از لغت شمرده می شود، قرآن کریم انزیاح بر انزیاح است و «مالک بن نبی» از این شیوه به «طریقه ناگهانی و غریب» تعبیر می کند. و اولین کتابی که اشاره به انزیاح قرآن دارد «مجاز القرآن» ابو عبیده است» (غالب النوری، 2008: 31).
به علت این که موضوع بخشی از پایان نامه پیش رو فرا هنجاری و چیدمان نشان دار در صحیفه سجادیه می باشد به صورت مجمل به قرآن که سرآمد متون ادبی در بلاغت است، اشاره شد و از داخل شدن بیش تر به این مبحث صرف نظر می شود.
یکی از مهم ترین عواملی که صحیفه سجادیه را، در بُعد ادبی و معنوی در اوج قرار داده، به کار گیری فن هنجار گریزی در اسلوب این دعا است. فرا هنجاری در سطوح مختلف واژگانی، نحوی، آوایی و معنایی مورد بررسی قرار می گیرد. چون عنوان و موضوع این پایان نامه در لایه نحوی جای می گیرد از پرداختن به فراهنجاری واژگانی، صرف نظر می شود؛ و به فراهنجاری آوایی و معنایی – که فرا هنجاری معنایی در حوزه تصویر سازی مثل تشبیه، تشخیص و…. می- باشد- به صورت غیر مستقیم، پرداخته می شود.
«خروج از ساختار کلی و قواعد نحوی زبان و آفرینش ساختاری جدید را، هنجار شکنی نحوی می نامند؛ البته در زبان عربی نمودش چندان چشم گیر نیست، چون گاهی بنا بر سماع و گاهی قیاس است؛ اما در زبان فارسی از بسامد بیش تری برخوردار است» (گنجعلی و دیگران، 1392: 156).
1-1 فرا هنجاری در صیغه افعال:
«با نگاه در افعال زبان عربی می یابیم که علماء نحو آن را به اعتبار زمان خارج سیاق به سه قسم ماضی (همان که دلالت بر زمان گذشته می کند) و مضارع (همان که دلالت بر زمان حاضر یا آینده می کند) و امر (که در ضمن زمان آینده است)؛ تقسیم می کنند» (غالب النوری، 2008:129). در عبارت های زیر، عدول در صیغه های افعال مشاهده می شود که در ذیلِ هر عبارت به تفصیل بحث خواهد شد:
1-«الْحَمْدُ لِلّهِ الْأَوّلِ بِلَا أَوّلٍ کَانَ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرِ بِلَا آخِرٍ یَکُونُ بَعْدَهُ.‏
الّذِی قَصُرَتْ عَنْ رُؤْیَتِهِ أَبْصَارُ النّاظِرِینَ، وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِینَ.
ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِدَاعاً، وَ اخْتَرَعَهُمْ عَلَى مَشِیّتِهِ اخْتِرَاعاً.
ثُمّ سَلَکَ بِهِمْ طَرِیقَ إِرَادَتِهِ، وَ بَعَثَهُمْ فِی سَبِیلِ مَحَبّتِهِ، لَا یَمْلِکُونَ تَأْخِیراً عَمّا قَدّمَهُمْ إِلَیْهِ، وَ لَا یَسْتَطِیعُونَ تَقَدّماً إِلَى مَا أَخّرَهُمْ عَنْهُ» (دعای اول).
«سپاس خدائى را که اول است بى آن که پیش از او اولى باشد، و آخر است بى آن که پس از او آخرى باشد. خدائى که دیده‏هاى بینندگان از دیدنش فرو مانده و اندیشه‏هاى توصیف- کنندگان از وصفش عاجز شده‏اند. آفریدگان را به قدرت خود پدیده آ
ورده، و ایشان را بر وفق خواست خود اختراع فرموده، آن گاه در طریق اراده خود روان ساخته و در راه محبت خود برانگیخته، در حالى که از حدى که بر ایشان تعیین نموده، قدمى پیش و پس نتوانند نهاد».
«قَصُرَتْ و عَجَزَتْ و ابْتَدَعَ و اخْتَرَعَ و سَلَکَ و بَعَث» همگی فعل های ماضی هستند، یعنی از ابتدا و ازل این گونه بوده است که چشم های بینندگان از دیدن خداوند فرو مانند، اندیشه ها از وصفش عاجز شوند، و در این شکی نیست، تنها خداست که مخلوقات را خلق کرده و در راه مخصوص به خود قرار داده است. امام (ع) این افعال را به صورت ماضی یعنی زمان گذشته آورده اند تا به اثبات هر چه بیش تر معبودیت خدا بپردازند؛ سپس با آوردن افعال مضارع، یعنی« لَا یَمْلِکُونَ» وَ«لَا یَسْتَطِیعُونَ» زمان عبارت را به حال تغییر می دهند و چون افعال مضارع، زمان حال و استمرار را می رسانند، دلالت

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منبع پایان نامه دربارهفعل مضارع، پیامبر (ص)، رسول خدا (ص)، فرا هنجاری

دیدگاهتان را بنویسید