دانلود پایان نامه

یَزِیدُ مَنْ نَقَصَ مِنْهُمْ زَائِدٌ» (دعای اول). «…آن گونه که هیچ کس نتواند از آن کس که خدا فراوان به او داده، چیزی بکاهد، و به آن کس که اندک به او بخشیده، چیزی بیفزاید» (رضایی، 1390: 31). «در این دو جمله مفعول به، بر فاعل مقدم شده است، برای زیاد کردن اعتنا و توجه به بیان فعل آن یعنی همان زیادت و نقصان» (مدنی شیرازی، 1381، ج1: 38). در واقع در این دو جمله مفعول بر فاعل مقدم شده تا اهمیت صله مفعول و به ویژه فاعلِ فعل (زاد و نقص) که خداوند است، مورد تأکید قرار گیرد، به این معنا که رحمت و نعمت الهی جاودان است و کسی نمی تواند آن را از انسان بگیرد و نعمتی که خدا از انسان بگیرد، کسی نمی تواند آن را بر گرداند و این استثنا پذیر نیست.
2-«…الّذِی قَصُرَتْ عَنْ رُؤْیَتِهِ أَبْصَارُ النّاظِرِینَ، وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِینَ…» (دعای اول). «خدائى که دیده‏هاى بینندگان از دیدنش فرو مانده و اندیشه‏هاى توصیف کنندگان از وصفش عاجز شده‏اند». در این دو جمله، فاعل ها به همراه مضاف إلیه خود موخر شده اند تا وزن کلام را حفظ کنند و از سویی دیگر، این تأخیر به خواننده، با تأکید می فهماند که خداوند قابل دیدن با چشم سَر نمی باشد و باید او را با چشم دل دید و ستود. «اگر خداوند قابل دیدن با چشم باشد، واجب است که در جهتی یا مکانی واقع شود و یا جوهر جسمانی باشد در حالی که خداوند منزه است، و این که در مکان خاصی باشد، محال است» (مدنی، 1381، ج1: 29).
3-«حَمْداً تَقَرّ بِهِ عُیُونُنَا إِذَا بَرِقَتِ الْأَبْصَارُ، وَ تَبْیَضّ بِهِ وُجُوهُنَا إِذَا اسْوَدّتِ الْأَبْشَارُ» (دعای اول). «سپاسى که چون از هول رستاخیز، چشم ها خیره شود، دیده‏هاى ما به آن روشن گردد و چون روى ها سیاه شود، چهره‏ هاى ما به آن سفید گردد». تأخیر فاعل، در این دو جمله باز هم سبب ایجاد آهنگ و وزن در فاصله ها شده است. جار و مجرور «به» بر فاعل هر دو جمله مقدم شده تا معنای تأکید را در مرجع ضمیر «ه» که «حمداً» می باشد، ایجاد کند. یعنی حمد و ستایشی که در این دنیا از خداوند به عمل می آوریم، به گونه ای باشد که در روز قیامت به ما کمک کند «زیرا «برق الابصار» یکی از نشانه های قیامت است؛ همان گونه که خداوند در آیه 7 تا 10 سوره قیامت ذکر کرده اند: «فإذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر یقول الإنسان یومئذٍ أین المفرّ»» (همان: 66).
4-«…وَ لَا یُوَازِیَهُ لَدَیْکَ مَلَکٌ مُقَرّبٌ، وَ لَا نَبِیّ‏ٌ مُرْسَلٌ…» (دعای دوم). «…و هیچ فرشته مقرب و پیغمبر مرسل نزد تو با او به موازات بر نیاید…». در این جمله نیز فاعل موخر شده و ظرف «لدیک» مقدم شده است و این امر تأکید بر این نکته دارد که پیامبر (ص)، در نزد خداوند از همه ارزش و مقام بیش تری داشته باشند؛ چرا که خداوند تنها حکمران هستی است. به عبارت دیگر، تأخیر فاعل، سببِ تأکید بر آن چه مقدم شده، یعنی «فعل به همراه ظرفِ لدیک» می باشد.
5-«وَ لَا تَشْغَلُهُمْ عَنْ تَسْبِیحِکَ الشّهَوَاتُ، وَ لَا یَقْطَعُهُمْ عَنْ تَعْظِیمِکَ سَهْوُ الْغَفَلَاتِ» (دعای سوم). «و هوس ها ایشان را از تسبیح تو باز نمى‏دارد و سهوى که ناشى از غفلت ها است، رشته تعظیمشان را در پیشگاه تو نمى‏گسلد». در این دو جمله، فاعل موخر شده است؛ و این تأخیر به جهتِ اهمیت دادن به آن چه مقدم شده، یعنی «فعل و جار و مجرور» می باشد؛ و به خاطر این که فاعل جمله دوم از لحاظ وزن و موسیقی با فاعل جمله اول هماهنگ شود، کلمه «سهو» را اضافه به «غفلات» نموده تا با شهوات هماهنگ گردد.
6-«وَ یَا مَنْ تَنْقَطِعُ دُونَ رُؤْیَتِهِ الْأَبْصَارُ…» (دعای پنجم). «و اى کسى که دیدگان از دیدنت فرو مى‏مانند…». تأخیر فاعل، تأکید بر این نکته دارد که چشم سَر، نمی تواند خداوند را دریابد.
7-«وَ یَا مَنْ تَصْغُرُ عِنْدَ خَطَرِهِ الْأَخْطَارُ…» (دعای پنجم). «و اى کسى که در برابر قدر و منزلتت قدرها و منزلت ها خوار و بى‏مقدار است…». تأخیر فاعل در این جمله نیز، تأکید بر قدرت حقیقی یعنی خداوند می کند؛ چرا که سرچشمه همه قدرت ها، خداوندِ قادرِ متعال است.
8-«وَ یَا مَنْ تَظْهَرُ عِنْدَهُ بَوَاطِنُ الْأَخْبَارِ…» (دعای پنجم). «و اى کسى که اسرار اخبار در نظرت آشکار است…». تأخیر فاعل در این جمله، این را می رساند که «اخبار پنهان» از خداوند پوشیده نیست و اطلاع از آن کار دشواری نخواهد بود؛ بلکه خداوند به تمامی نیت ها و آن چه در قلب ها می گذرد، آگاه است. به عبارت بهتر، تأخیر فاعل، سبب تأکید معنای فعل «تظهر» شده است. «در این جمله «بواطن» را آورده و از ذکر «ظواهر» صرف نظر نموده اند و این بدان معناست که حال اشیا، چه پیدا و چه پنهان باشند، در نزد پروردگار، فرقی ندارند چون به همه آگاه است» (مدنی، 1381، ج1: 188).
9-«ذَلّتْ لِقُدْرَتِکَ الصّعَابُ، وَ تَسَبّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبَابُ، وَ جَرَى بِقُدرَتِکَ الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِکَ الْأَشْیَاءُ» (دعای هفتم). «و اى کسى که بیرون شدن از تنگى به راحتى فرج از تو طلبیده مى‏شود. دشواری ها به قدرت تو هموار شده و سلسله اسباب به لطف تو بر قرار گشته، و قضا به قدرت تو جریان یافته و اشیاء بر وفق اراده تو روان شده‏اند».
در بند بالا، تأخیر فاعل، دلالت بر کوچک بودن سختی ها (الصعاب) در برابر قدرت الهی می کند و این که لطف خداوند، مقدم بر سلسله اسباب دنیایی است؛ و این که قدرت خدا از قضا پیش است و فقط با اراده اوست که کارها انجام می گیرد.
از طرفی دیگر، این تأخیر، سبب ایجاد موسیقی شده است.
10-«فَإِنْ قَدّرْتَ لَنَا فَرَاغاً مِنْ شُغْلٍ فَاجْعَلْهُ فَرَاغَ سَلَامَهٍ لَا تُدْرِکُنَا فِیهِ تَبِعَهٌ، وَ لَا تَلْحَقُنَا فِیهِ سَأْمَهٌ» (دعای یازدهم). «و اگر براى ما فراغتى از کارها تقدیر کرده باشى، پس آن را فراغت توأم با سلامتى قرار ده که به سبب آن گناهى دامنگیرمان نشود، و خستگى‏اى به ما نپیوندد». دو فاعلی که زیرشان خط کشیده شده، ایجاد موسیقی کرده اند. در این بند، تأخیر فاعل، موجب تأکید و اهمیت دادن به آن چه مقدم شده است، می باشد.
11-«اللّهُمّ إِنّهُ یَحْجُبُنِی عَنْ مَسْأَلَتِکَ خِلَالٌ ثَلَاثٌ، وَ تَحْدُونِی عَلَیْهَا خَلّهٌ وَاحِدَهٌ» (دعای دوازدهم). «خدایا سه خصلت مرا از مسئلت تو باز مى‏دارد و یک خصلت مرا بر آن برمى‏انگیزد…». در این بند به علتِ رویکرد خاشعانه، فاعل ها موخر شده اند و امام (ع) برای استرحام و استعطاف، فاعل ها را موخر کرده اند.
12-«وَ یَا مَنْ لَا تُفْنِی خَزَائِنَهُ الْمَسَائِلُ‏، وَ یَا مَنْ لَا تُبَدّلُ حِکْمَتَهُ الْوَسَائِلُ‏…» (دعای سیزدهم).
«و اى کسى که مسئلت ها گنج هایش را فانى نمى‏سازد، و اى کسى که توسل به وسیله ‏ها حکمتش را تغییر نمى‏دهد…». در این بند، «فاعل» از «مفعول به» هم موخر شده است، و فاعل ها (المسائل و الوسائل) ایجاد سجع متوازی کرده اند. در این دو جمله، تأخیر فاعل نشان از اهمیتِ آن چه مقدم شده است، دارد؛ یعنی خزائن الهی بزرگ تر از آن است که در خواستِ بندگان موجب کم شدنش شود و حکمت خدا پابرجا تر از آن است که چیزی آن را تغییر دهد. در این تأخیر ها، رویکرد امام (ع)، به معنای ایمان و اعتماد کامل بر خداوند، آشکار است.
تأخیر فاعل در 22 جمله، از دعا های منتخب روی داده است؛ و این تأخیر به دلیل اهداف بلاغی مثلِ زیاد کردن توجه و اعتنا به بیان فعل، و اهمیت دادن به ذکر آن چه بر فاعل مقدم شده و در کل به قصد تأکید بر معانی گوناگونی است که در بالا ذکر شده است. از اهداف دیگر این تأخیر، ایجاد موسیقی است که در هر نمونه مشهود است. همان گونه که مشاهده می شود تأخیر «مفعول به» در جملات، و ذکر آن ها در فاصله ها به اهداف بلاغی که ذکر شد، نسبت به تأخیر فاعل، بسامد بیش تری دارد.
1-4 حذف :
حذف، از احوالات مسند و مسند إلیه است. و حذف مسند، به اهداف زیر می باشد:
«الف) اختصار و دوری کردن از عبث. ب) ضیق مقام از طولانی بودن کلام. ج) تبعیت و همراهی با آن چه در کلام عرب وارد شده است» (تفتازانی، 1392: 127). ذکر، اصل است و حذف نوعی عدول به شمار می رود؛ بنابر این، حذف به عنوان یکی از مباحث مهم هنجار گریزی نحوی و یکی از محور های بحث سبک شناسی است.
1-4-1 حذف فعل:
حذف فعل یا مسند از جمله، به گونه ای که مخلّ فهم نباشد، همراه وجود یک قرینه که بر محذوف دلالت می کند، از مواضع ایجاز است. و همان طور که «احمد هاشمی» در جواهر البلاغه اشاره کرده است، کاربرد ایجاز در استعطاف و شکر نعمت ها، نیکو است. «از اهداف حذف مسند، می توان به قصد اختصار و دوری از عبث، ضیق مقام، حفظ وزن، زیاد نمودن فائده و … اشاره کرد» (تفتازانی، 1392: 128).
-«وَ الّذِینَ لَا تَدْخُلُهُمْ سَأْمَهٌ مِنْ دُؤُوبٍ، وَ لَا إِعْیَاءٌ مِنْ لُغُوبٍ وَ لَا فُتُورٌ» (دعای سوم). «فرشتگانی که از کار خسته نمی شوند تا از آن دل زده شوند، و سختی نمی کشند تا درمانده و سست گردند» (رضایی، 1390: 42). فعل از دو جمله «وَ لَا إِعْیَاءٌ مِنْ لُغُوبٍ وَ لَا فُتُورٌ» حذف شده است، و حرف نفی «لا»، از تکرار فعل بی نیاز کرده و جمله را مختصر نموده است.
-«فَصَلّ عَلَیْهِمْ وَ عَلَى الرّوْحَانِیّینَ مِنْ مَلَائِکَتِکَ، وَ أَهْلِ الزّلْفَهِ عِنْدَکَ، وَ حُمّالِ الْغَیْبِ إِلَى رُسُلِکَ، وَ الْمُؤْتَمَنِینَ عَلَى وَحْیِکَ‏ وَ قَبَائِلِ الْمَلَائِکَهِ الّذِینَ اخْتَصَصْتَهُمْ لِنَفْسِکَ، وَ أَغْنَیْتَهُمْ عَنِ الطّعَامِ وَ الشّرَابِ بِتَقْدِیسِکَ، وَ أَسْکَنْتَهُمْ بُطُونَ أَطْبَاقِ سَمَاوَاتِکَ» (دعای سوم). «پس رحمت فرست بر ایشان و رحمت گستران از فرشتگانت، و اهل قرب و منزلت در پیشگاهت و حاملین پیام غیب به سوى پیغمبرانت، و امناء بر وحیت، و بر آن قبائل از فرشتگان که ایشان را به خود اختصاص بخشیده‏اى و به وسیله تسبیح و تقدیس خود از خوردنى و آشامیدنى بى‏نیاز کرده‏اى و در اندرون طبقات آسمان هایت جاى داده‏اى».
در این بند طولانی، فعل و حرف جر «علی»، از جمله دوم به بعد با قرینه ذکر در جمله اول، حذف شده و کلام مختصر شده است؛ و چون این جملات در مورد درود بر حاملان عرش و فرشتگان مقرب است؛ امام (ع) خواسته اند تا با حذف فعل، سرعت جملات و در نتیجه سرعت فرستادن درود ها را زیاد نمایند.
-«وَ اکْفِنَا حَدّ نَوَائِبِ الزّمَانِ، وَ شَرّ مَصَایِدِ الشّیْطَانِ، وَ مَرَارَهَ صَوْلَهِ السّلْطَانِ» (دعای پنجم). «و ما را از تندى و سختى مصائب روزگار و شر دام هاى شیطان و تلخى قهر سلطان نگاه دار». این جمله نیز با حذف فعل مختصر شده است، از سویی دیگر امام (ع)، نیازی به ذکر آن نمی بینند، پس حذفش می کنند تا از عبث دوری کنند.
-«وَ اجْعَلْ سَلَامَهَ قُلُوبِنَا فِی ذِکْرِ عَظَمَتِکَ، وَ فَرَاغَ أَبْدَانِنَا فِی شُکْرِ نِعْمَتِکَ، وَ انْطِلَاقَ أَلْسِنَتِنَا فِی وَصْفِ مِنّتِکَ» (دعای پنجم). «و سلامت دل هاى ما را در یاد کردن عظمت خود و آسایش بدن هامان را در شکر نعمت خود و گویایی زبان ه
ایمان را در توصیف عطاى خود قرار ده». در این جملات نیز به دلیل اختصار و سرعت درخواست از خداوند، فعل به قرینه، حذف شده است.
-«وَ اجْعَلْنَا مِنْ دُعَاتِکَ الدّاعِینَ إِلَیْکَ، وَ هُدَاتِکَ الدّالّینَ عَلَیْکَ، وَ مِنْ خَاصّتِکَ الْخَاصّینَ لَدَیْکَ، یَا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ» (دعای پنجم). «و ما را از دعوت کنندگانت که به سوى تو دلالت مى‏کنند و از خاصانت که نزد تو اختصاص یافته‏اند قرار ده، اى مهربان ‏ترین مهربانان». در این بند نیز، فعل و حرف جر «من» به علت اختصار، حذف شده است
حذف فعل یا مسند، به هدف کوتاه کردن جمله ها یا اختصار و پرهیز از تکرار و عبث، از سویی دیگر سرعت انتقال اندیشه، در دعا های منتخب، به خصوص دعای بیستم، بسامد بالایی دارد. در بند های زیر، امام (ع)، خوی های نیک را طلب می کنند و این امر نیاز به افعال امری زیادی دارد که دلالت بر دعا بکند؛ ولی امام

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه رایگان با موضوععلم معانی، آثار ادبی، ناخودآگاه، تتابع اضافات

دیدگاهتان را بنویسید