دانلود پایان نامه

کشورهای این حوزه ( بجز کره که در آن زمان مستعمره ژاپن یه شمار می رفت) شرکت داشتند. بعد از پایان جنگ جهانی دوم، آمریکا با چالش های نظامی و اقتصادی چندانی در این منطقه مواجه نشد زیرا کلیه رقبای آمریکا یا پس از شکست در جنگ و یا پس از پیروزی در آن از میان رفته و یا روبه تحلیل گذاردند. اما این جنگ بسیاری از مسائل ارضی و مرزی دولت های واقع در این منطقه را حل نشده باقی گذاشت. حتی می توان گفت که یک سلسله منابع جدید مناقشه بر اختلافات ارضی گذشته افزوده شد. برای نمونه باید به اختلافات شوروی و ژاپن در ناحیه آسیای شرقی بر سر چهار جزیره شمالی، میان چین و شوروی در سرتاسر مرز طولانی دو کشور و نیز به مسائلی که در ارتباط با قلمروهای آبی ژاپن، کره، چین و تایوان در گذشته وجود داشته اشاره کرد.( دفتری و قوام 1369: 5-4)
در حال حاضر نیز بر سر دریای چین جنوبی و جزایر واقع در آن، میان چین، برونئی، تایوان، مالزی، فیلیپین و ویتنام اختلاف وجود دارد، همچنین چین با ژاپن، روسیه و هند اختلاف سرزمینی و مرزی دارد، ژاپن و روسیه نیز با یکدیگر اختلافات مرزی دارند. به اینها باید مسائل بغرنج موجود میان چین و تایوان را نیز افزود.
شرق آسیا امروزه بیش از30 درصد از تولید ناخالص ملی جهان را در اختیار دارد. این منطقه از جهان نه تنها از لحاظ اقتصادی، بلکه از لحاظ جمعیتی نیز در مقام نخست جهانی قرار دارد. حوزه شرق آسیا و اقیانوسیه با حضور رو به رشدترین اقتصادهای جهانی و برخورداری از نقش بسیار مهم و روبه رشد آن در معادلات و رقابت های جهانی در حال تبدیل شدن به یکی از مهم ترین مراکز ثقل استراتژیک جهان می باشد. این منطقه بر مبنای ویژگی های اقتصادی سیاسی و امنیتی آن، محل تلاقی سیاست قدرتهای بزرگی چون ایالات متحده آمریکا، ژاپن، چین و روسیه در کنار برخی بازیگران دیگر همچون مجموعه کشورهای آ. سه. آن می باشد. ظرفیت عظیم اقتصادی منطقه همراه با توان تکنولوژی و نظامی، قدرت فوق العاده مالی و زمینه های سیاسی وفرهنگی و اجتماعی آن چشم انداز روشنی را برای آینده منطقه فراهم نموده است .
ویژگی استراتژیک منطقه شرق آسیا از یک سو و پویایی بالقوه و بالفعل اقتصادی آن از سوی دیگر، عمده ترین گرایش حاکم بر منطقه خاور دور) آسیای جنوب شرقی و اقیانوسیه است). این منطقه کانون مهم تمرکز سرمایه، تکنولوژی و تحقیقات علمی و فنی مستمر و سریع می باشد. پیشرفته ترین و پویاترین اقتصادهای دنیا با برخورداری از بالاترین میانگین رشد جهان در این منطقه متمرکز هستند. توانمندی اقتصادی برتر ژاپن، اصلاحات روبه پیشرفت اقتصادی چین، تجربیات قابل توجه کشورهای تازه صنعتی شده و حرکت روبه رشد اقتصادی آ. سه . آن مهم ترین کانون های تحولات اقتصادی در منطقه شرق آسیا به شمار می روند(Bashgah 2013).
در بررسی مسائل منطقه اسیا پاسیفیک ، تفکیک و بررسی وضعیت در سه دوره مجزا می تواند راهگشا باشد.
الف) دوره قبل از جنگ جهانی دوم که برای داشتن فهم بهتر از رویدادهای این منطقه مناسب است مختصری از سابقه تاریخی این منطقه که بستر ساز تحولات پس از جنگ جهانی دوم گردیده است مورد توجه قرار گیرد.
ب) دوره پس از جنگ دوم جهانی تا پایان یافتن جنگ سرد که در سه دهه نخست آن، منطقه شاهد مبارزات ضد استعماری و درگیری های ایدئولوژیک بود وپس از آن یعنی از اواخر دهه 1970 تمرکز عمده بر توسعه اقتصادی، در نزد دولت های منطقه بود. پیامد این تمرکز، ظهور اقتصادهای مبتنی بر بازار آزاد و صادرات محور بود که البته با دخالت مستقیم و مدیریت دولت های توسعه گرا به وجود آمد.
ج) دوران پس از فروپاشی نظام شوروی سابق و پایان جنگ سرد که معادلات قدرت را در سرتاسر سیستم بین الملل از جمله منطقه آسیا پاسیفیک برهم زد و شرایط کاملاً جدیدی را در این منطقه فراهم کرد.

3-2. اوضاع منطقه آسیا پاسیفیک قبل از جنگ جهانی دوم:
بسیاری از مسائل امروزی آسیا پاسیفیک ریشه های عمیق تاریخی دارند. لذا نگاهی مختصر به سابقه تاریخی این منطقه ما را در شناخت بهتر مسائل آن بهتر یاری می کند.تاریخ این منطقه در سالهای دور را می توان به دو دوره کلی تمدن های سنتی و امپریالیسم تقسیم نمود.
3-2-1. عصر تمدن های سنتی
آنچه که می توان به عنوان نقطه بارز در سابقه تمدنی این منطقه در دوره تمدن های سنتی ذکر نمود غالب بودن تمدن چینی در این منطقه می باشد. چینی ها برای هزاران سال تمدن غالب این منطقه بوده اند و در زمینه های علم، کشاورزی، صنعت، تجارت و فلسفه، نقش برجسته ای در این منطقه داشته اند. تمدن ژاپنی نیز از جمله تمدن های دیگر این حوزه است که هرچند از تمدن چین تاثیرپذیری داشته است ولی در محدوه سرزمینی ژاپن بصورت مستقل نیز روبه توسعه بوده است، هرچند که ژاپنی ها مشی انزوای خود از جهان خارج را اتخاذ کرده بودند. حاکمان ژاپن به چین احترام نمی گذاشتند زیرا بر اساس جهان بینی چینی ها، مردمی که خارج از حوزه نفوذ تمدنی چین قرار داشتند بعنوان بربرها شناخته می شدند و تعامل زیادی با آنها صورت نمی پذیرفت. در جنوب شرق آسیا نیز علاوه بر تمدن چینی، تمدن هندی
(هندوئیسم و بودیسم) و تمدن اسلامی تاثیر زیادی در این منطقه داشته است (McDougall 2007: 8).
3-2-2. عصر امپریالیسم
هرچند اروپائی ها از قرن پانزدهم به بعد پا به این منطقه گذاشتند ولی عمدتا اهداف تجاری را دنبال می کردند و برخی از مبلغان مسیحی نیز به تبلیغ دین مسیح در این منطقه پرداختند. اروپائی ها به تاسیس مراکز و برج و بارو
برای تجارت در این منطقه مبادرت نمودند که گاهی از اوقات این تاسیسات تحت کنترل سیاسی قدرت های اروپائی در می آمد. پرتغالی ها نخستین قدرت اروپائی بودند که وارد این منطقه شدند. مالایا(مالزی) و ماکائو(چین) مهمترین مراکزی بود که تحت سیطره آنها درآمد. اسپانیا فیلیپین را تحت کنترل خود قرار داد و هلند نیز هند شرقی( اندونزی ) را تحت سیطره خود گرفت. بریتانیا و فرانسه نیز از قرن هجدهم در این منطقه که در آن زمان به شرق دور معروف بود حضور پیدا کردند. اروپائیان در پناه برتری صنعتی، اقتصادی و نظامی، سلطه خود را بر سایر مناطق استوار کردند. جریان توسعه طلبی که از قرن شانزدهم آغاز شده و در دو قرن هفدهم و هجدهم با آهنگ ملایمی ادامه یافته بود در قرن نوزدهم شدت بی سابقه ای یافت(بزرگمهری 1388: 93).
فشار قدرت های خارجی برای تسلط بر منطقه شرق آسیا در خلال قرن 19 بوقوع پیوست. این فشارها در بخش شمال شرق آسیا متفاوت تر از جنوب شرق قاره بود. در شمال شرق آسیا قدرت های امپریالیستی بدنبال ایجاد سلطه بودند ولی بر الحاق سرزمینی پافشاری نمی کردند. آنها برای دستیابی به اهداف استراتژیکی و اقتصادی شان ابزارهای دیگری در اختیار داشتند. این وضعیت بویژه در ارتباط با چین مصداق داشت. از زمان جنگ تریاک در سال 1842(بین بریتانیا و چین)، چین مجبور به اعطای امتیازات فراوانی به قدرت های غربی از طریق تعدادی از معاهدات نابرابر گردید. بعضی از این امتیازات، سرزمینی ( هنگ کنگ به عنوان یک مثال شاخص) بود. ضعف چین باعث گردید که امتیازات دیگری همچون سیستم فرا سرزمینی نیز به چین تحمیل گردد که بر اساس آن غربی ها تابع قوانین کشور متبوع خود بودند و نه قوانین چین. در این دوره انگلیس، فرانسه، آمریکا و روسیه دارای حوزه های نفوذ در نقاط مختلف چین بودند (McDougall 2007: 10).
در شمال شرقی آسیا، ژاپن نیز تحت فشارهای قدرت های غربی قرار داشت اما نتایج آن با چین متفاوت بود. در اواسط قرن نوزدهم معاهدات نابرابر و سیستمی بر ژاپن تحمیل شد که مزایای تجاری زیادی برای غربی ها داشت. با طرح احیای ژاپن توسط امپراطور میجی22 در سال 1868، ژاپن قدم هائی را برای تقویت سیستم سیاسی و اقتصادی در داخل برداشت. هدف از این اصلاحات مقاومت در مقابل تعدی بیشتر غربی ها و رقابت با قدرت های غربی بود. این اصلاحات بسیار موفقیت آمیز بود بگونه ای که در اواخر قرن نوزدهم ژاپن خود در کنار قدرت های غربی به بهره برداری از چین می پرداخت و با روسیه در شمال شرقی آسیا قویاً رقابت می نمود. ژاپنی ها در پی پیروزی در جنگ با چین(1895-1894) تایوان را تصرف نموده و سپس در جنگ با روسیه (1905-1904) بطرز شگفت آوری روسیه را شکست داده و سرزمین منچوری را تحت کنترل خود گرفتند. ژاپن متعاقباً در سال 1910 کره را مستعمره خود نمود (McDougall 2007: 10).
درخلال دهه 1930 و اوائل دهه1940 مهمترین تهدید سرزمینی برای چین از سوی ژاپن رخ داد. درگیری های داخلی بین کمونیست ها و ملی گراها باعث ضعف چین شده بود و به همین دلیل در سال 1931 ژاپنی ها با استفاده از این وضعیت با حمله به منچوری این منطقه را تصرف کردند و متعاقباً در 1937 با چین وارد جنگ شدند که مناطق وسیعی از شمال و شرق چین را در برمی گرفت.
در مقایسه با شمال شرق آسیا، در منطقه جنوب شرقی آسیا توسعه سرزمینی از سوی قدرت های غربی نمود چشمگیری داشت. عمده ترین قدرت های استعمارگر در این منطقه بریتانیا، فرانسه و هلند بودند. بریتانیا سرزمین های برمه، شبه جزیره مالایا23، سنگاپور و بورنئو24 را تحت سیطره خود گرفت. فرانسه نیز کنترل ویتنام، کامبوج و لائوس را در دست گرفته بود. هلند نیز اندونزی را در اختیار داشت. علاوه بر این سه قدرت اروپائی، ایالات متحده نیز که پس از شکست دادن اسپانیا در جنگ سال 1899 کنترل فیلیپین را بدست گرفته بود، قدرتی استعماری بشمار می رفت. در اواخر قرن نوزده جنبش های ملی گرائی در تعدادی از کشورهای جنوب شرق آسیا بویژه در ویتنام و اندونزی برای قدرت های غربی چالش آمیز شد. هرچند بزرگترین چالش برای سیستم استعماری در این منطقه از ژاپن ناشی می شد که بدنبال توسعه نفوذ در جنوب شرقی آسیا با هدف تامین مواد خام برای صنایع خود بود. ژاپنی ها در اواخر قرن نوزدهم، دیگر قدرتی کوچک و منزوی نبودند و مانند دول اروپایی به بازارهای جدید و کسب مستعمره نیاز داشتند.. درنتیجه روند سیاست استعماری خود را در دو منطقه منچوری و کره آغاز کردند که این سیاست مقابله دول اروپایی را بطور جدی بدنبال داشت(بزرگمهری 1388: 125).
3-3. منطقه آسیا پاسیفیک پس از جنگ جهانی دوم و دوران جنگ سرد
مهمترین تحولات منطقه آسیا پاسیفیک که به شکل گیری نظمی جدید در این منطقه انجامید در دوره جنگ سرد (1945-1989 ) روی داد. این تحولات عبارتند از : نقش های جدید ژاپن و چین در عرصه بین المللی ، جایگاه برتر آمریکا در این حوزه، درگیری های جنگ سرد در دهه 1950 و 1960 ، استعمار زدایی در آسیای جنوبشرقی و درگیری های پس از آن ، درگیری شوروی و چین، بهبود رابطه آمریکا و چین در دهه 1970، شکل گیری آسه آن.
3-3-1. تحولات اواخر دهه 1940:
تحولات اواخر دهه 1940 بستر ساز روابط بین المللی در حوزه آسیا پاسیفیک در دوره پس از جنگ جهانی دوم و جنگ سرد بوده است. ایالات متحده آمریکا که ژاپن شکست خورده از جنگ را اشغال نموده بود تصمیم گرفت تا در راستای استراتژی مهار کمونیسم، از ژاپن یک متحد برای خود بسازد. بر همین اساس نیز بود که علیرغم فضای خصمانه ناشی از جنگ بین دو کشور، آمریکا معاهده صلح را در سال 1951 با ژاپن
امضاء نمود و با امضاء معاهده امنیتی متقابل ، ژاپن به سیستم درحال ظهور متحدین آمریکا پیوست.
درحالیکه تحولات در ژاپن در راستای اهداف آمریکا برای دوره جنگ سرد قرار داشت، تحولات در چین مسیر معکوسی را طی می کرد. در هنگامه جنگ جهانی دوم آمریکا انتظار داشت که چین نقش جایگزین را برای ژاپن در شرق آسیا ایفاء کند. به همین دلیل چین عضویت دائم شورای امنیت را کسب کرد. ولی با شکست ژاپن در جنگ، یک جنگ تمام عیار داخلی در چین بین کمونیست ها و ملی گرایان از سرگرفته شد که آمریکائی ها مایل به پیروزی ملی گرایان در آن بودند. این درحالی بود که جایگاه ملی گراها بواسطه جنگ با ژاپن تضعیف گردیده بود و کمونیست ها در موقعیت برتری قرار داشتند. در دوره 1949-1945 کمونیست ها از مواضع خود در شمال کشور بتدریج به سمت جنوب حرکت کرده و در 1949 کنترل تمامی

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه رایگان با موضوعهنجارگریزی، تقدیم و تأخیر، گسترش زبان، ابراهیم (ع)
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید