دانلود پایان نامه

استعمال می‌شود در این سوره تنها یک‌بار به‌صورت زائد ذکرشده است که از آن استنباط تأکید می‌گردد مانند آنچه در آیه زیر شاهد آن هستیم:
﴿وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَأُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِین﴾ (57) تأکید بر جهنمی بودن کافران و تکذیب کنندگان آیات و نشانه‌های خدا دارد و به‌وسیله‌ی این تأکید به نحوی با این افراد اتمام‌حجت شده است.
به کارگیری«باء زائد»
«باء» نیز به‌مانند دیگر حروف مذکور در برخی موارد به‌صورت زائد در این سوره ذکرشده است و هدف از آن تأکید معانی موردنظر است مانند آنچه در ادامه بحث دیده می‌شود:
﴿وَ ما هُمْ بِسُکارى‏﴾ (2)
﴿وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِید﴾ (10) همان‌طور که مشاهده می‌شود در دو آیه ذکرشده «با» به‌صورت زائد آورده شده است و دلیل آن تأکید بر مفاهیم کلام است که به ترتیب آیه 2بر مست نبودن مردم در روز برپایی قیامت به‌وسیله شراب و هر نوع خمری تأکید می‌کند و آیه‌ی 10 نیز تأکید خود را بر عدم ظلم خدا بر بندگانش متمرکز کرده است.

3ـ4 سطح صرفی (واژگانی)
در این سطح، به بررسی چینش الفاظ در کنار یکدیگر و توجه به تقدیم و یا تأخیر در برخی از الفاظ سورهی مبارکه حج، انتخاب و گزینش صحیح الفاظ آشنازدایی صرفی و هنجارگریزی در حروف پرداخته می شود که در راستای تحقق این هدف نخست اصل تدرج(ترتیب در ذکر مراتب وجودی) مورد توجه قرار می گیرد:

3ـ4ـ1 مراتب وجودی (تدرج)
همان‌طور که از اسمش مشخص است به معنای بیان و تعبیری است که بر اساس نظام خاصی صورت می‌گیرد؛ بدین معنا که گوینده یا نویسنده به بیان یک سری وقایع و موجودات و پدیده‌های انسانی و غیرانسانی می‌پردازد درحالی‌که بر اساس ترتیب و چینش قاعده‌مندی آن‌ها را ذکر می‌کند، از مقدم به مؤخر، از بزرگ‌تر به کوچک‌تر، از مهم‌تر به بی‌ارزش و…. در این سوره نیز چنین نظم و انضباطی رعایت شده است که به ذکر موارد آن در ادامه بحث پرداخته می‌شود.
﴿ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَهٍ مُخَلَّقَهٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَهٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّى وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَهً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیج﴾ (5) در این آیه، سه مرحله توضیح داده‌شده است اول مرحله‌ای که نطفه یک انسان در داخل رحم مادرش منعقد می‌شود و دوم مرحله تولد تا مرگ انسان بیان می‌شود و مرحله آخر رویش گیاه بر روی زمین است؛ به‌این‌ترتیب که در مرحله نخست بعد از اشاره خداوند به نخستین خلقت خود یعنی حضرت آدم(ع) و هوا به تداوم خلقت انسان به‌صورت کنونی اشاره دارد بر این اساس که ابتدا یک نطفه به رحم مادر منتقل می‌شود سپس از این نطفه‌هایی که درون رحم وارد می‌شوند برخی از آن‌ها منعقد می‌گردد و برخی دیگر تبدیل به جنین نمی‌شود. اما نطفه منعقدشده که در رحم جای می‌گیرد برای مدتی تعریف‌شده در رحم می‌ماند، سپس بعد از گذراندن این مرحله به‌صورت نوزاد از رحم مادر خارج می‌شود اما در مرحله دوم و سیر حرکت انسان را نشان می‌دهد که بعد از گذراندن دوره طفولیت وارد مرحله بلوغ می‌شود و بعدازاین مرحله برخی افراد عمرشان در مراحل جوانی به پایان می‌رسد و برخی دیگر مرحله پیری را نیز درک می‌کنند و آنگاه به دیار باقی رهسپار می‌شوند بعدازاین دو مرحله که مربوط به انسان می‌شد اشاره‌ای به مراحل بیرون آمدن گیاه از دل زمین می‌شود به‌این‌ترتیب که ابتدا آب باران بر روی زمین بایر می‌بارد سپس با رخنه در زمین آن را قطعات خاک را به حرکت درمی‌آورد و در مرحله بعد با ورود آب به دل زمین، آن را سیراب می‌کند به‌نحوی‌که آب دیگر در سطح خاک برای مدتی باقی می‌ماند و آنگاه با مرحله پایانی که در ابتدای این مرحله زمین خشک و بی‌آب‌وعلف است سپس با بارش باران سطح زمین را آب فرامی‌گیرد سپس به ترتیب آب به دل زمین نفوذ می‌کند و پس‌ازاین گیاه از دل زمین سر برمی‌آورد و درنهایت این گیاه به رشد نهایی خود می‌رسد، آیه به پایان می‌رسد.
﴿ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ الصَّابِئِینَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ﴾ (17) اسکافی در رابطه با سر تقدیم و مرتبت این آیه چنین گفته است: إن الذین آمنوا بکتاب الله مثل صحف ابراهیم که در ابتدا ذکر شده است و الذین آمنوا بما نطقت به التوراه که مراد از آن یهود است و الذین آمنوا بما أتی به الانجیل که منظور نصاری یا مسیحیان است و این ترتیب بر اساس آن ترتیبی است که خداوند باری‌تعالی در نازل کردن کتاب‌هایش انجام داده است به‌این‌ترتیب که صحف حضرت ابراهیم (ع) قبل از کتاب تورات حضرت موسی و کتاب تورات قبل از انجیل حضرت عیسی ناز شدند . بنابراین ترتیب خداوند این آیه را بر اساس ترتیب بعثت رسولان گرامی‌اش از متقدم به متأخّر آورده است. (سعدالشلوی، 1421: 34)

﴿ أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ﴾ (18) ترتیب در این آیه بدین شکل است که؛ آسمان مهم‌تر از ماه و ماه مهم‌تر از ستاره یا شاید بزرگ‌تر و یا شاید از جهت نورانی‌تر بودن و همچنین کوه از درخت و درخت از چهار پاه ـ ازنظر اندازه و حجم ـ بزرگ‌تر است.
﴿ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ﴾ (40) راهبان، نصاری(مسیحیت) و یهود و اسلام را ذکر کرده است درواقع بر اساس ترتیب پیدایش و ظهور ادیان ذکرشده است.
﴿وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ (42) ﴿وَ قَوْمُ إِبْراهِیمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ ﴾ (43) ﴿وَ أَصْحابُ مَدْیَنَ وَ کُذِّبَ مُوسى‏ فَأَمْلَیْتُ لِلْکافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ﴾ (44) به این ترتیب که ذکر قدیمی‌ترین قوم در ابتدای آیه مبارکه 42 یعنی قوم نوح پرداخته و پس‌ازآن قوم عاد که از همه اقوام به جزء قوم نوح قدیمی‌تر است و به همین ترتیب از قدیمی‌ترین قوم به جدیدترین اشاره‌شده است تا تعمقی باشد برای واکاوی تاریخ بشریت و فناپذیری همه اقوام و اینکه همه موجودات به جزء ذات پایدار الهی زوال‌پذیرند.
﴿ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴾ (77) تقدیم و تاخیر در سبقت زمانی و ایجاد: اول رکوع انجام می‌دهیم و سپس سجده که به ترتیب این دو رکن در انجام فریضه نماز اشاره‌شده است.(المسیری، 2005: 136)
﴿… یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلى‏ کُلِّ ضامِر… ﴾ (27) تقدیم و تأخیر به خاطر مرتبه: مانند تقدیم سمیع بر علیم، در این آیه نیز چنین تقدیمی وجود دارد بر این اساس که در اکثر مواقع افرادی که از مکانی نزدیک هستند، پیاده می‌آیند و افرادی که محل زندگیشان تا خانه خدا دور است سوار بر مرکب به آنجا می‌روند. ( المسیری، 2005: 138 و زرکشی، 1957: 291)
﴿…. وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِه … ﴾ (52) تقدیم و تأخیر در شرف و مقام الهی است؛ زیرا در آیه فوق مقام رسول از نبی برتر و بالاتر است. (المسیری، 2005: 139)

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد درمورددرآمد سرانه، منابع قدرت

3ـ4ـ2 هنجارگریزی
یاکوبسون،زبان‌شناس روسی،معتقد است که «ادبیات به معنی درهم ریختن سازمانیافته گفتار متداول است» . (ایگلتون،1383:4). این تعریف یاکوبسون از ادبیات، اصل هنجار گریزی را نشان میدهد. قاعدهکاهی یا هنجارگریزی عبارت است از: “انحراف از قواعد حاکم بر زبان هنجار و عدم مطابقت و هماهنگی با زبان متعارف” (انوشه، 1376 :1445 ). در حقیقت هنجارگریزی به معنای انحراف از نُرم است. «انحراف از نرم در حوزه زبانشناسی به هر نوع استفاده زبانی از کاربرد معناشناسیک تا ساختار جمله که مناسبات عادی و متعارف زبان در آن رعایت نشود اشاره دارد». (داد، 1383: 540) ازنظر لیچ، هنجارگریزی در سطوحِ مختلفِ واژگانی، نحوی، آوایی، نوشتاری، معنایی، گویشی، سبکی و زمانی قابل‌بررسی است. وی نخستین ویژگی قاعدهکاهی را ارائه مفهوم میداند. (صفوی، 1390،ج1:53) شایان‌ذکر است که امروزه هنجارگریزی در زبان عربی، با واژه “الانزیاح” شناخته میشود. این اصلاح از ریشه “زَاحَ” یا “زیحَ” به معنی دور شدن و جدا شدن گرفته‌شده است و احتمال میرود مقصود از آن دور شدن از کاربرد معمول و رایج زبان باشد. (لوط، 2011: 11) در این پژوهش به بررسی هنجارگریزی صرفی در سوره حج پرداخته ‌شده است.

3ـ4ـ2ـ1 آشنایی‌زدایی صرفی
گاه شاعر دست به ساخت واژگان تازه با گریز از شیوههای معمولی ساختن واژه در زبان هنجاری میزند. این نوع هنجارگریزیها برشکوه، طنطنه، شگفتی و تأثیر شعر میافزاید و باعث غنای زبان میشود؛ چراکه بسیاری از این واژهها آرام‌آرام جذب زبان میشوند و درنتیجه اعتبار ادبی آن‌ها به نفع زبان از دست میرود. هنجارگریزی واژگانی یکی از شیوههایی است که شاعر از طریق آن زبان خود را برجسته میسازد. (صفوی، 1390، ج:1 49) اگر میان واژهها برخوردی نباشد، شعر به وجود نمی‌آید. شعر از زبان فراتر رفته، قواعد آن را درهم میریزد. (حقوقی، 1371: 342) شاعران بزرگ نه‌تنها در حوزهی معناآفرینی و تصویرسازی خوش درخشیدهاند که در غنیسازی حوزهی واژگانی زبان و گسترش قلمرو زبان بیشترین سهم را داشتهاند. “وقتی گنجینهی زبان، عناصر واژگانی لازم را برای بیان اندیشهی تازهی شاعر ندارد، به ناگزیر بخش توانش زبانی شاعر فعال میشود… برای یک شاعر واقعی واژهسازی، تجربهی گذشتن از آتش است و با هر واژه‌ای که خلق میکند، فکری را میآفریند… و این یعنی توسعهی اندیشگی زبان در چارچوب واژگان” (علیپور، 1378: 237). در شعر برخی از شاعران معاصر نیز ساخت واژگان جدید دیده میشود؛ مثلاً در شعر اخوان وسعت واژگان جدید بسیار فراوان است و اخوان توانسته واژگان زیادی را به دایرهی
واژگانی شعر خود راه دهد12 شفیعی نیز با ساختن واژهها و ترکیبات جدید در این راه کوشیده است. کاربرد پارهای از ترکیبات جدید میتواند به گسترش زبان شعری کمک کند؛ ازآنجاکه شفیعی پدید آوردن هرگونه ترکیب جدید را با بهرهگیری از دانش لغوی و بر پایه دستور زبان فارسی انجام میدهد، کارش به انحراف و آشفتگی نمیانجامد. در ادامه به بررسی موارد هنجار گریزانه صرفی پرداخته می شود:
﴿تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَهٍ عَمَّا أَرْضَعَت﴾ (2) آوردن مرضع که صفت مونث است به همراه تاء تأنیث قبیح است زیرا هر آنچه جزء صفات ثبوتی مؤنث هستند مانند حامله و مرضعه را به خاطر عدم نیاز به تاء تأنیث به‌صورت حامل و مرضع می‌آوریم مگر در لغاتی که امکان اشتباه در آن‌ها رخ می‌دهد مانند: ضامر، عاشق، أیم، عانس. ( الدرویش، 1999، 5: 97) اما درآوردن مرضع با تاء تأنیث رازی بلاغی نهفته است به این معنی که منظور از مرضعه آن مادری است که هنوز بچه‌اش را از شیر نگرفته باشد اما در هنگام وقوع این حادثه از روی ترس از شیر دادن به نوزاد شیرخوار خود امتناع می‌کند و این امتناع ورزیدن یک مادر دلیل بر مستولی شدن


دیدگاهتان را بنویسید